اسرای جنگ تحمیلی در پادگان اشراف
سالها باید تحقیق کرد و نوشت از اتفاقاتی که در جریان جنگ ایران و عراق توسط رژیم بعث و کشورهای بیگانه بر ایران و ایرانی متحمل شد. یکی از این اتفاقات، خیانت گروهک منافقین با نام مجاهدین خلق به عنوان ستون پنجم رژیم بعثی و حضور اسرای جنگ تحمیلی در پادگان اشراف است. افرادی به ظاهر ایرانی اما دشمن و بدخواه مردم سرزمین خودشان.
گروهکی که در سال 1365 با موافقت صدام حسین پایگاه خود را به کشور عراق منتقل کرده و در پادگانی به اسم اشرف مستقر شدند. در دورانی که عراق در حال آتش ریختن بر سر مردم ایران بود به جبران نمکی که با صدام خورده بودند با او هم پیمان شده و دست بوسی خود را در غالب شنود و تخلیه تلفنی، عملیات تروریستی علیه مسئولین کشوری، فرستادن جاسوس در بین رزمندگان و ایجاد رعب و وحشت در داخل کشور، حضور نظامی در شهرهای غرب و…به صدام حسین ثابت کردند.
حضور سران گروهک منافقین در بین اسرای جنگی
در سالهای پایانی جنگ تحمیلی، مریم و مسعود رجوی ضمن دادن اطلاعاتهای سری به رژیم بعث و جلب اعتماد صدام، با حضور در پادگانها و درخواست نگهداری بعضی از اسرای جنگ تحمیلی در پادگان اشراف، با توسل به شکنجه، شستشوی مغزی، دادن وعده آزادی و برگشت به کشور و…با هدف افزودن بر اعضای خود، آنها را تخلیه اطلاعاتی کرده و این اتفاق در شرایطی رخ داد که صدام حسین حتی اجازه بازدید از زندانها و اسارتگاهها را به نیروهای صلیب سرخ نداده بود.
یکی از اسرای زمان جنگ به نام غلامرضا قائدی در مورد پیشنهادات وسوسه برانگیز منافقین به خبرگزاری ایسنا میگوید:
“مریم رجوی به همراه مسعود رجوی هر دو سه ماه یکبار به اردوگاه میآمدند، بچهها را از اتاقهایشان به محوطه میبردند همه را یک جا جمع میکردند.
مریم رجوی میگفت: «شما اگر به سوی ما بیایید ما امکانات ویژه مثل آزادی و خانه به شما میدهیم و صاحب زن و زندگی میشوید.» با این حرفها بچههای ما جذب نمیشدند زیرا اعتقاداتشان محکم بود، اما دو نفر از افراد که کم آورده بودند، جذب این شعارها شدند. تا زمانی که به ایران برگشتیم.
حدود ۵ الی ۶ ماه از آزادی ما گذشته بود که جلسهای در سپاه ناحیه دریایی بوشهر برگزار شد، ما را هم دعوت کرده بودند. این دو نفر را در آن جلسه دیدم و پرسیدم: «چه شد که دوباره برگشتید؟» گفتند: ما رفتیم و متوجه شدیم که اشتباه کردیم. حرفهایی که مجاهدین خلق میزدند با عملشان زمین تا آسمان متفاوت بود. ما را با وضعیت اسفبار به کوههای کردستان عراق میبردند و آنجا متوجه شدیم که شرایط مجاهدین خلق هم دست کمی از اسارت نداشته. همیشه باید اسلحه به دوش میبودیم و میجنگیدیم کسانی که پشیمان شده بودند از دل کوههای کردستان فرار کردند و از آنجا به ایران آمدند تا در کشورشان بمانند.”
ضمن حضور سران منافقین در اردوگاههای موصل، الابار، تکریت و رمادی، اسرا شروع به شعار دادن میکردند و آنان چارهای جز مخفی شدن نداشتند. نتیجه این همه تلاش تنها جذب تعداد اندکی از اسرای جنگ تحمیلی در پادگان اشراف بود که آنهم بعد از مدتی پشیمان میشدند و باز میگشتند. میتوان گفت پیوستن آنها به سازمان به معنی پذیرفتن ایدئولوژی سازمان نبود و تنها می خواستند خودشان را از شرایط سخت اسیری نجات دهند.
کمبود نیرو در پادگان اشرف!
منافقین با نفوذ در بین اسرا و ایجاد رنج و آزار آنها تلاش زیادی کردند تا از این طریق نیرویی را برای خود بارگیری کنند.
مهدی ابریشمچی به عنوان فرد دوم سازمان منافقین به همراه تعدادی از دوستانش با حضور در اردوگاهها، طی صحبت با رزمندگان تلاش میکردند آنان را دعوت به پیوستن میکردند. صمد نظری از مسئولین سابق اطلاعات سازمان مجاهدین خلق بیان میکند:
“تعداد زیادی از اسراء را داشتیم که خود مهدی ابریشمچی با کلک اینکه شما پیش ما راحت تر هستید و میتوانید هر طور خواستید زندگی کنید و بهجای اینکه در شرایط بد اینجا باشید ما بهزودی به ایران برمی گردیم، آن موقع شما هم آزاد می شوید و هم رزمنده هستید؛ تعداد زیادی را آورده بود. همه افراد انگیزهشون فرار از وضعیت اردوگاههای عراق بود.”
آنها در آستانه عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) در شرایطی که با کمبود نیرو مواجه بودند، با حضور در پادگانها، سعی کردند به هر وسیلهای اسرا را مجاب به همراهی با خود کرده، تا بدین وسیله بر تعداد نفرت خود بیفزایند، به جز تعداد محدودی که گول وعدههای پوچ این گروهک را خوردند، باقی اسرا حاضر به همراهی با آنها نشده و تلاشهای بیوقفهاشان بینتیجه ماند. در نهایت نیز در عملیات فروغ جاویدان متحمل شکست سنگینی شدند.
یکی از اسرایی که به همین واسطه فریفته وعدههای پوچ و خیالی منافقین شده بود، نحوه جذب سران گروهک را از بین اسرای جنگ تحمیلی در پادگان اشراف را اینگونه نقل میکند:
“در حال حاضر، ایران وضعیت خوبی نداره. ایران هنوز نتونسته قطعنامه ۵۹۸ رو عملی کنه. احتمال اینکه دوباره جنگ از سر گرفته بشه و آمریکا به ایران حمله کنه، زیاده. ایران در حال فروپاشی است! مسئولان ایرانی تاکنون یک قدم برای آزادی شما برنداشتند. شما فراموش شدید. برای مسئولان ایران مرده یا زنده شما هیچ ارزشی نداره! اگه برای ایران مهم بودید، چرا شما بعد از جنگ این همه سال باید توی زندان باشید. از شما میخوام به ما بپیوندید تا آیندهای خوب و درخشان در عراق داشته باشید”
در شرایطی که اسرا فکر میکردند ضمن همکاری با گروهک منافقین از اسارت رهایی پیدا میکنند، دست به جاسوسی زده، با شناسایی و لو دادن نیروهای نظامی و روحانیون و پخش اخبار دروغ سعی در تضعیف روحیه اسرا نموده، آنها فکر میکردند به واسطه همکاری با منافقین از اسارت آزاد شده، اما پس از آنکه متوجه وضعیت اسرای جنگ تحمیلی در پادگان اشرف و اشتباه خود شدند درخواست بازگشت بین اسرا را دادند.
وضعیت اسرای جنگ تحمیلی در پادگان اشراف بعد از قطعنامه 598!
پس از آنکه آتشبس میان دو کشور ایران و عراق اعلام گردید، اسراء و خانوادههای آنان لحظه به لحظه منتظر اعلام خبر آزادی بودند، اما با وجود اینکه تا 2 ماه امید به آزادی همچنان برای ایران وجود داشت، این خانوادههای منتظر با بهانهگیری کشور عراق مواجه شد. در نتیجه این تاخیر بهانهی خوبی به دست رژیم بعثی و گروهک منافقین داد تا با قطع شدن آب، کم کردن سهمیه لباس و غذا شرایط را برای افراد داخل پادگان روز به روز سخت تر کند و آینده در مقابل دیدگان آنان نامعلوم و غبارآلود جلوه کند و از مقاومت مردم کم کند.
این تبلیغات مسموم که علیه ایران توسط رسانههای خارجی به راه افتاد باعث تخریب روحیه اسرا و خانوادههایشان در ایران شد و روحیه ناامیدی را بین آنان القا کرد. در نتیجه تعداد زیادی از افراد از روی ناچاری به این گروهک پیوستن، که پس از مدتی متوجه اشتباه خود شده و با پیوستن به باقی اسرا به همراه آزادگان به میهن بازگشتن.
عدهای پس از پشیمانی، در زندانهای عراق و یا منافقین در روستای کرکوک ماندگار شدند. تعدادی هم پا به فرار گذاشتند و همین باعث شد سختگیری بیشتری نسبت به اسرا گرفته شود و گاهی در حال فرار مورد هدف تیراندازی قرار گرفتند تا اسرای دیگر فکر فرار را در سر نپرورانند.
از بین چهل هزار ایرانی اسیر شده به دست رژیم بعث، تنها 500 نفر از اسرای جنگ تحمیلی در پادگان اشراف قرار داشتند، که عمده این افراد از بین نیروهای کم سن و سال و یا کسانی بودند که در اثر شکنجه بسیار آسیب روحی و جسمی دیده بودند.
انتهای پیام/