حاج قاسم کاش بودی!
حاج قاسم میبینی؟
آن همه تلاش، آن همه سختی، آن همه دویدن و جنگیدن به چه ختم شد؟
خودمانیم، امروز که خبر را شنیدم دلم شکست. هروقت نام سوریه میآمد، چهره مهربان و پرصلابت شما پیش چشمم رخ مینمود اما با شنیدن خبر سقوط دوباره آن و افتادنش به دست گروهک تکفیری تحریرالشام شکستم، شکستم و سوختم، دلم از شهادت آن شهیدان مدافع حرم به درد آمد
شمارشان را نمیدانم
اسامیشان را هم نمیدانم
اما یک چیز را به خوبی می دانم
اینکه آنها هم همانند همه، هم آرزو داشتند هم خانواده هم برنامههایی برای زندگی و آینده
اما چیزی که باعث شد بروند از زینبیه و حرم بانو رقیه عمل محارست به جای آورند، غیرت مردانهشان بود
آن چیزی که امروز در سوریه ندیدیم
و خصلتی است که فقط میتوان در شما، امثالان و سربازانتان یافت.
قسمتی از شهر رنگ ماتم به خود گرفته و در بخش دیگری مردم به پایکوبی مشغولاند؛ عدهای با کفار همدستی کرده و دودمان سوریان را به باد داده اند. دودمان همان ملتی که تا پای جان برای آزادیشان جنگیدی و اینگونه پاسخ از خودگذشتگیهایت را دادند.
مرد انقلابی! گویی غیرت در بعضی مرده و به مشتی خاکستر بدل گشته و الا که کجای دنیا در طول بیست و چهار ساعت یک شهر سقوط میکند؟ که نه یک شهر، چندین و چندان و چندان شهر
ما در دفاع مقدس نبودهایم اما تاریخ را خواندهایم، آگاهیم که غیورمردان بر تعدی بیگانگان تاب نیاوردند و طی عملیاتهای متعدد و با وجود جمله معروف صدام که لاف تسلط بر تهران آن هم در سه روز زده بود، اجازه ندادند تا دشمن از ارتفاعات مرزی پا پیشتر بگذارد
این خاک شهید پرور است شهید داده و باز هم میپرورد اما آنچه که دلها را سوزاند تلاشهای شما برای پاک گرداندن سوریه و منطقه خاور میانه از لوث وجود داعش است. نیستی اما میبینی که داعش جنایتکار در قالبی دیگر تحت نظر کشور دوست و همسایه، ترکیه چنان در شهرهای مقدس خوش رقصی میکند و به هیچ موجودی رحمی ندارد.
دلمان خون است و تنگ؛
کاش بودی!
کاش بودی و به مردم مظلوم مساعدت میرساندی. بودی و نابودشان میساختی،
کاش بودی…!