لباس رزمی که برتنشان زار میزد!
اتفاقات و رویدادهایی که در دوران هشت سال دفاع مقدس در خلال جنگ ایران و عراق رخ داده، داستانهای بسیاری را در دل خودش جای داده است. دشمنی که به طمع دستیابی به منابع و خاک ایران، از شرایط نابسامان داخلی کشور سواستفاده کرد و به همراه متحدانش روزهای سختی را برای کشورمان رقم زد. اما نمیدانستند از دل این سختی شکوفههایی چون رزمندگان نوجوان گل میدهند که مایه فخر رهبر و خانوادههایشان میشوند.مردم ایران متحد شده و آن روزهای پر حادثه را به عنوان برگ زرینی در کارنامه 46 ساله ایران ماندگار و به ثبت رساندند. دفتری که روزهای پرافتخار و پر التهاب به خود زیاد دید. روزهایی آمیخته به غم و شادی، اما همدل…
یکی از اتفاقات پرافتخار کشور، احساس وظیفهای بود که در نوجوانان پدیدار شد. شوق حضور آنان در جنگ تحمیلی به عنوان رزمندگان نوجوان به طور قطع یکی از رویدادهای زیبا و ماندگار این دوران در تاریخ کشورمان است. نزدیک به 17 درصد از کل رزمندگان هنگام اعزام به جبهه دانشآموز بودند، که این آمار تقریبا 37 هزارنفر از رزمندگان را به خود اختصاص میداد.
بزرگ مردان نوجوانی که بسیاری از آنان به درجه رفیع شهادت رسیدند یا سالهاست با مجروحیت دست و پنجه نرم میکنند و بدون ادعا و در گمنامی در بین ما زندگی میکنند.
رزمندگان نوجوان در لباس رزم
در دوران دفاع مقدس ارزشهای ایرانی اسلامی در بالاترین سطح خود قرار داشت، درگیری ظواهر و دل بستن به تجملات در آن دهه بسیار کم و یا در خانوادههای کمتری نمایان بود. در آن شرایط بحرانی، خانوادهها نه تنها با رفتن فرزندانشان به جبهه مخالف نبودن، بلکه برای رفتن به جبهه استقبال هم میکردند.
شاید در این روزگار صنعتی و مادی عدهای کارشناس و روانشناس انگ کودک آزاری، کودک سربازی، سواستفاده از احساسات نوجوانان و یا جنایت جنگی را مطرح کنند، اما چیزی که از وصیتنامهها، مصاحبه با خانواده و خود رزمندگان نوجوان زیر 15 سال موجود است، پختگی و تحلیل درست آنها از وقایع روزگارشان را نشان میدهد.
رزمندگان نوجوان که در همان سن به ارزش والای انسانی دست پیدا کردهاند، تا جایی که امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی یکی از این نوجوانان شهید را رهبر خود خوانده و در توصیف شهید محمد حسین فهمیده میفرمایند:
“رهبر ما آن طفل سیزدهسالهای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید. خداوندا! من از پیشگاه مقدس تو عذر میخواهم که کودکان و جوانان عزیز ما خود را فدا کنند و ما بهرهکشی نماییم…”
اجبار رزمندگان نوجوان برای حضور در جبهه !!!
نوجوانان زیادی در دوران دفاع مقدس قید درس و پیشرفت و آینده را میزدند و وقتی با اصرار و گریه نمیتوانستند نظر مسئولین را جلب کنند متوسل به راههای دیگری چون؛ دست بردن در شناسنامه و تغییر دادن تاریخ تولد، رضایت نامههای جعلی از طرف خانوادههایشان میشدند، زندگی و بازی و درس را رها کرده و به هر طریقی خود را به مناطق میرساندند.
این رزمندگان نوجوان در عرصههای مختلف از جمله تدارکات، جمعآوری کمکهای مردمی، جمع کردن و پخش مهمات و اسلحه بین رزمندگان و….صحنههای زیبا و تکرار نشدنی را در آن دوران رقم زدند.
در زیر قسمتهایی از خاطرات و روایتهای رزمندگان نوجوانی را ذکر میکنیم که علارغم سن کم اما با حضور در جبهه و نبرد حق علیه باطل، با صبر و ایثار پروندهای درخشان را از خود به جای گذاشتند :
وقت تنگ است
حمید داوود آبادی، نویسنده حوزه جنگ تحمیلی در مورد نوجوانی 15 ساله به نام شهید سعید طوقانی نقل میکند:
« گلوله تیربار سنگین دوشکا بدن او را شکافته بود و سعید این نوگلِ۱۵ساله که میدانست چقدر بچههای گردان دوستش دارند در آخرین لحظات برای اینکه هیچ یک از بچهها متوجه شهادتش نشوند و خللی در روحیه کسی وارد نیاید، در حالی که توانی در بدن نداشت خود را از نیروها دور کرد و در خلوت تنهایی سر بر زمین نهاد و به فرماندهاش گفت: برادر! شما را به خدا قسم، به بچهها نگو سعید شهید شد و صورتِ مرا بپوشان تا نیروها به راه خودشان ادامه بدهند که وقت تنگ است.»
ناگهان تانک ترکید
در مورد شهید محمد حسین فهمیده، نماینده قشر نوجوان در دوران دفاع مقدس اینگونه نقل میکند:
« عملیات که شروع شد در کوچه هشتمتری در خرمشهر محمدرضا دوست حسین زخمی شد و حسین او را به عقب کشاند. محمدرضا به رزمندگان گفت: حسین را بگیرید. آنها برگشتند و دیدند حسین به طرف تانک با نارنجکهایی که به کمر بسته است، میدود. زانوهایش زخمی شده بود با زانو به زمین خورد و بعد از شش دقیقه ناگهان تانک دشمن منفجر شد و شروع به سوختن کرد.»
شهید رضا دادبین رزمنده نوجوان 15 ساله را اینگونه بیان میکنند:
«تیر خورد توی کتفش و به شدت زخمی شد. چند نفر از بچهها میخواستند برش گردانند به شهر، ولی خودش مانع شد. گفت: اگه من را ببرید عقب، توی راه شهید میشوم. شما هم به خاطر من خودتان را به زحمت نیندازید. فقط من را به طرف قبله بخوابانید، دست و پایم را هم بگیرید تا موقع جان دادن تکان نخورم و عراقیها متوجه جایم نشوند».
کمک کردن به رزمندگان
سید صالح موسوی، از رزمندگان و جانبازان دوران جنگ که در آزادسازی خرمشهر در شهر حضور داشت در ارتباط با شهید بهنام محمدی میگوید:
«خیلی خوب کار میکرد؛ آب میآورد؛ اسلحه میآورد؛ مهمات میآورد؛ گاهی حتی اطلاعات میآورد؛ ماشاءالله خیلی فرز بود و از پس هرکاری برمیآمد.
این جانباز سالهای جنگ در رابطه با از خودگذشتگی و شجاعت شهید بهنام محمدی میگوید:
«شما نگاه کنید یک بچه 13ساله مگر چقدر میتواند شجاعت و درایت و تیزهوشی داشته باشد آن هم در شرایطی مثل اوضاع خرمشهر در نزدیکی به سقوط که خیلی از مردهای مدعی را نیز فراری میداد. یک روز من در سینه دیوار کنار مسجد راه آهن بودم که دیدم گلوله کالیبر میآید و دارد سینه زمین را میشکافد، بعد دیدم بهنام دارد زیگزاگ میآید تا تیرها اثر نکند. یعنی تیرها را میدیدم که از چند متری و حتی چند سانتیاش رد میشد و او همینطور زیگزاگ میآمد تا به ما آب برساند.»
جنگ با بدنی مجروح
عبدالله ابراهیمی، رزمندهای که در زمان حضور در جنگ 12 سال بیشتر نداشت، تعریف میکند:
«تا چشم کار میکرد تانک بود؛ با یک گردان جلوی آنها ایستادیم. ترکش خورد به صورتم اما از ترس این که مرا به پشت جبهه منتقل نکنند به عقب بر نگشتم و به تیراندازی ادامه دادم».
مادر شهید علیرضا محمودی پارسا، نوجوانی که در 13 سالگی به شهادت رسید از پسرش اینگونه نقل میکند:
«تا رسیدیم بیمارستان دیدیم یکی صدا میزنه: مامان، مامان. برگشتم به طرف صدا. اول صورتش رو نشناختم. از صداش فهمیدم پسرمه. حالا شما حساب کنید صورت زخم و زیلی شده و خون لخته شده و دکتر هم یه سوتک مانندی به گلوی علیرضا وصل کرده تا بتونه راحت نفس بکشه. تا نزدیکش شدیم گفت تو رو خدا بگذارید من برگردم به جبهه، من باید برگردم. بابا رو راضی کن بگذاره من برگردم جبهه!»
آیا حکومت اسلامی از اشتیاق رزمندگان نوجوان برای حضور در جبهه به نفع منافع کشور سواستفاده کرد؟!
پس از دوران جنگ تحمیلی، عدهای از دشمنان بر سر اجبار و جلوگیری نکردن حکومت نسبت به حضور رزمندگان نوجوان در جبهههای جنگ ایران و عراق ایراد وارد کرده و ایران را متهم به سواستفاده از احساسات این نوجوانان نمودند. مشکلی که حتی یکی از معظلات ثبت احوال کشور پس از جنگ تحمیلی محسوب میشد، زیرا بسیاری از نوجوانان به واسطه دستکاری در شناسنامه مجوز حضو در جبهه را دریافت کرده بودند.
در پاسخ به این ایراد لازم به ذکر است که طبق مستندات و شواهد موجود، حکومت نه تنها رزمندگان نوجوان را تشویق به رفتن نکرده بلکه در بسیاری موارد از حضور آنان ممانعت نموده است و فرماندهان در موارد بسیاری آنان را به عقب برگردانده، تا جایی که امام خمینی در واکنش به ادعای اجانب مبنی براعزام اجباری نوجوانان واکنش نشان داده و فرمودند:
«اجانب تبلیغ میکنند که در ایران بچههای کوچک را با زور به جبهه میفرستند، درحالیکه چنین نیست. مردم میخواهند جلوی این جوانهای چهارده پانزدهساله را بگیرند که به جبهه نروند، ولی آنها از دست پدر و مادرها فرار میکنند و به جبهه میروند. مسلماً فردی را که بالغ نیست، نه کسی میگوید به جبهه برو و نه کسی چنین حقی دارد که بگوید. مردم ما بحمدالله، خودشان از رفتن به جبههها استقبال میکنند و جبههها را پر میکنند.»
حکم شرعی حضور رزمندگان نوجوان در مناطق جنگی
در دین اسلام فرق است میان جهاد دفاعی و جهاد ابتدایی. جهاد دفاعی بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است، البته شرایط بلوغ و عقل نیز که از شرایط اولیه انجام تکالیف است هم به قوت خودش باقی است، به همین سبب هیچ کس نوجوانان را تشویق به حضور در جبهه نکرده از طرفی حرمتی هم در صورت حضور در جبهه قائل نشده است و تنها تکلیفی برای آنان قائل نشده است. پس بر اساس احکام دین، برای حضور آنان منعی وجود ندارد. اما جمهوری اسلامی هیچگاه در دوران دفاع مقدس، حتی در شرایطی که با کمبود نیرو مواجه بود اقدام به سربازگیری از بین نوجوانان ننموده و همیشه از حضور این مردان به ظاهر کوچک جلوگیری کرده است.
انتهای پیام/