از آرزو تا وصال
گلف (پایگاه منتظران شهادت) اینبار به باز نشر گفتگو با مادری پرداخته است که فرزندش پس از پایان جنگ تحمیلی دیده به جهان گشود و سالها بعد در یادمانهای به جا مانده از جنگ، به شهادت رسید:
– اگر امکانش هست میشه یک بیوگرافی از شهید رحیمی به ما بدین؟
بسم الله الرحمن ارحیم
سلام
آقا حجت الله در ۲۴اسفند ۶۸متولد شدند.
مصادف با ولادت آقا امام زمان عج بوده. برای همین اسمش رو حجت الله گذاشتیم.
همیشه تلفظ حجت الله برام سنگین بوده و حجت صداش میکردم اما حالا عظمت حجت الله بودنش رو میفهمم
خودش همیشه میگفت چون ولادت آقا به دنیا اومدم مداح اهل بیت شدم. ای کاش اسمم رو مهدی میگذاشتید.
– شهید رحیمی متاهل بودن یا مجرد؟
آقا حجت مجرد بود. میگفت مامان من که شهید میشم، دیگه زن بگیرم برای چی…
– رشته تحصیلیشون چی بود ؟
آقا حجت کامپیوتر میخوندند. ترم آخر رو هم ثبت نام کرد حتی شهریهاش رو هم پرداخت اما…
ما هم دیگه نرفتیم سراغ مدرک وتسویه حسابش…
– جایی هم مشغول به کار بودن؟
در سازمان تبلیغات اسلامی فعالیت میکردند.
– آقا حجت الله از چند سالگی و چگونه شروع به مداحی کردن؟ در چه هیئتهایی به عنوان مداح فعالیت داشتن؟
آقا حجت از یازده سالگی به عضویت پایگاه مقاومت بسیج مسجد سیدالشهدا درآمد و فعالیتهای خود را بعنوان مکبر و موذن شروع کرد.
و با خوندن زیارت عاشورا مداحی خودش رو شروع کرد.
از سال ۸۰در مساجد و هیئت های شهرستان مداحی میکرد.
سال ۸۵هیئت خانگی نورالائمه را با هدف گسترش فرهنگ معنوی اهل بیت راهاندازی کرد.
در طول مدت فعالیت، صدها مراسم مذهبی در مناطق مختلف برگزار کرد. محبوبیتش باعث شد که جوانان زیادی به محافل مذهبی جذب بشن.
– نام هیئتی که مداحی میکردن چی بود؟ توسط چه کسی تاسیس و اداره می شد؟
هیئت نورالائمه – خود آقا حجت تاسیس کرد.
البته اوایل خانگی بوده، بعدها در حسینیه مراسمات رو برگزار میکردند.
اواخر هم حسینیه رو ازشون گرفته بودند آقا حجت همش ناراحت بود که فاطمیه نزدیکه و ما حسینیه نداریم…
– از سبک کدام مداح الگو برداری میکردند و به کدام مداح علاقه داشتند؟
آقا حجت اوایل سبک مداح اهل بیت آقای هلالی رو تمرین میکردند.
آقا حجت خودش شاعر داشت و بعضی شعرها رو هم خودش مینوشت و تمرین میکرد.
وقتی از کربلا برگشت همه مناطق رو باخودش مرور میکرد و برای هر کدوم یه شعر میگفت…
مثل: برا اولین بار نگاه به صحن علمدار…
– هدفشون از مداحی چه بود؟ درآمد؟ یا معروفیت؟
آقا حجت که از مداحی برای درآمد استفاده نمیکردند.
ایشون برای رضای خدا مداحی میکردند.
هدف گسترش فرهنگ معنوی اهل بیت عصمت وطهارت و علاقه وافر به اهل بیت..
من از خدا ممنونم که مهر اهل بیتش رو به دل من و بچه هام نشونده.
– از اخلاق و شخصیت شهید برامون بگید؟
از ویژگیهای اخلاقی آقا حجت میتونم به رعایت ادب، حفظ حرمت دوستان، خوش برخوردی، خوش اخلاقی اشاره کنم.
شاخصترینش صبوری در مشکلات و توکل بر خدا بوده.
یعنی هر کس بهش حرفی میزد که باعث ناراحتیش میشد فقط لبخند میزد و میگفت خدا خیرت بده…
من خودم فکر میکنم که صبوری خودم روی اون هم تاثیر گذاشته و باعث شد اینطور صبور باشه.
– مهمترین و بارز ترین خصوصیت ایشون از نظر شما در زندگی شخصی چی بوده؟
فکر میکنم این رفتار آقا حجت که همه کارهاش رو برا رضای خدا انجام میداد مهمترین خصوصیتش باشه.
– تا به حال در کاروانهای راهیان نور حضور داشتن؟
از سال ۸۶به عنوان خادم در ستاد راهیان نور مشغول فعالیت شد. که همزمان با فعالیت در مناطق عملیاتی با نیروی زمینی ارتش فعالیت داشته.
– چند بار به عنوان خادم حضور داشتن؟
همیشه به عنوان خادم رفتن. آقا حجت هر سال مسئول سیستم صوت و راوی کاروانها بودند.
– ایشون به کدام منطقه عملیاتی در راهیان نور علاقه داشتن؟
آقا حجت همه جا میرفت ولی فکه رو بیشتر دوست داشت.
چند روز قبل از شهادتش تو فکه یه گوشه نشست و رفت تو حال خودش طوری که هرچه صداش میکردند نمیشنید.
هر چه حاجی میگفت حجت حجت حجت بلند شو بریم ولی انگار که نه انگار، تا اینکه حاجی با فریاد گفت حجت! وحجت از حال خودش خارج شد گفت شرمنده حاجی اصلا حواسم نبود.
– نظرشون درباره مناطق عملیاتی چی بود؟
آقا حجت وقتی برمیگشت از خادمی کلی خاطره برامون تعریف میکرد میگفت مامان نمیدونی چه مادرایی میان اونجا دنبال بچه هاشون میگردند.
همیشه به خواهراش میگفت شما رو هم میبرم برای خادمی. که خدا رو شکر الان هم دخترام سعادت خادمی نصیبشون شده. خودمم هم یه شب رو به عنوان خادم در معراج شهدای اهواز به سر بردم.
– تا به حال از علاقشون درباره شهادت حرفی زده بودن؟
آقا حجت همه آرزوش بوده که شهید بشه. همیشه می گفت مامان دعا کن شهید بشم.
سال ۸۷ اتاق خودش رو تبدیل به حجره شهید حجت رحیمی کرد.
دیوار اتاق رو با عکس و دست نوشتههای شهدا و… تزیین کرد و سر در اتاق نوشت حجره شهید رحیمی..
سال ۸۸ هم وصیتنامه عاشقانه ی خودش رو نوشت.
– کدام شهید رو بیشتر از همه دوست داشتن؟
آقا حجت عکس بیشتر شهدا رو به دیوار اتاقش زده بود ولی به شهید آوینی و همت و علمدار که مداح هم بود علاقه خاصی داشت.
دوستان نزدیکش آقا حجت رو شهید همتِ نسل سوم صدا میکردند. خودش میخندید میگفت مامان من شبیه شهید همت هستم.
– اگر امکانش هست از روز شهادت آقا حجت برامون بگید؟
آقا حجت ۲۷بهمن ۹۰رفتند مناطق.
من ۶اسفند از پلههای مسجد افتادم و پام شکست. آقا حجت اون موقع خیلی نگران بود هر دقیقه زنگ میزد مامان حالت چطوره…
منم که خیلی دلتنگش بودم میگفتم نمیخوای بیای به مامان سر بزنی؟…
میگفت چشم مامان میام.
گفتم خوب ۵ شنبه یا جمعه بیا دوباره شنبه ، یکشنبه برگرد مناطق گفت چشم مامان بذار حاجتم رو از شهدا بگیرم میام.
روزهای آخر بدجور دلم هواشو میکرد طوری که فقط قرآن میخوندم واشک میریختم.
دختر کوچیکم زهرا میگفت مامان حجت شهید میشه نمیدونم چی باعث شد که این به زبونش بیفته ولی همش میگفت مامان حجت شهید میشه.
منم دیگه بیشتر دلشوره میگرفتم.
زنگ که میزد میگفتم آقا حجت ( من و پدرش همیشه شهید رو آقا حجت صدا میکردیم و اون هم با جانم جواب میداد )
اگه تو نمیای تا من با همین پای چلاغم بلند شم بیام…
قرار شد روزجمعه با دامادم برم دیدنش.
روز پنج شنبه ۱۸اسفند۹۰بود از صبح همش حالم یه جوری بود انگار تو دلم رخت میشستند.
ظهر ساعت ۳بود که فرمانده سپاه و امام جمعه شهر و مسئول راهیان نور و بچه های خادم اومدند.
پدر آقا حجت تعارف شون کرد اومدند داخل نشستند.
پدرآقا حجت اومد پیشم گفت حاج خانوم یه حسابی هست که اینا اومدند.
منم که از صبح بیقرار بودم گفتم وای حجته و دیگه نمیدونم چی میکردم…
حاجی که رفت پیششون آقای هاشمی مسئول راهیان عمامه اش رو از سر برداشت گذاشت زمین و گفت حجت شهید شد…
دیگه غوغا شد…
منم که پام تو گچ بود نمیدونستم چه میکنم زندگی برام مهم نبود (مادر با گریه حرف میزند)
برای باز کردن گچ پام به هر دری میزدم نمیشد. یعنی هرجا میرفتم میگفتند باید بری همون جایی که گچ گرفتند منم که دیگه برام مهم نبود چی سرم میاد یا اینکه پام خوب شده یانه.
با هر دردسری بود گچ رو خودم با آب و یه اره باز کردم.
(پادگان دژ خرمشهر. صبح روز ۵شنبه ۱۸اسفند ۹۰ساعت ۸
شهید داشت اتوبوس ها رو راهنمایی میکرد که از پادگان خارج بشن وبه سمت مناطق برن
آخه شهید حجت به عنوان راوی و مسئول سیستم صوت هر روز کاروان ها رو میبردند مناطق شب برمیگشتند پادگان دژ.
اون روز هم که داشت اتوبوسها رو راهنمایی میکرد نمیدونم چطور شد که اتوبوس زد بهش و افتاد وقتی از روش رد شد همه مسافرها جیغ زدند راننده تازه متوجه شد و دوباره دنده عقب گرفت و دوباره از روش رد شد.
دقیقا از روی پهلوی راستش رد شد
(درست مثل مادرش زهرا پهلوشکسته پر کشید)
روز تشییع شد منو بردند غسالخونه صورتم رو روی صورتش گذاشتم وبوسه بارونش کردم اونجا بود که آرومتر شدم. آقا حجت خیلی آروم خوابیده بود.
(مادر به عکس شهید جهان آرا که گوشه اتاق شهید حجت زده بود نگاه میکنه و میگه من میگم آقا حجت موقع شهادتش چهرهاش مثل چهره شهید جهان آرا موقع شهادتش بوده.)
وقتی گذاشتنش تو مزار رفتم بالا سرش و آروم گفتم خانوم زهرا (س) پسرم رو دست خودت سپردم امشب براش شما مادری کن .
دیگه آروم شدم…
(آقا حجت لحظه شهادتش که غرق در خون بود با حاجی حرف میزد میگفت حاجی به دوستام بگو رهبر رو تنها نذارند. حاجی به دوستام بگو اگه رفتند کربلا و خواستند انگشتر یا کفن سوغات بیارند یه وقت نبرن حرم آقا تبرک کنند. آخه چطور میخوان ببرن پیش آقایی که خودش نه کفن داشته نه انگشت…..)
– مزار شهید حجت کجا واقع شده ؟
خوزستان. شهرستان باغملک. روستای هپرو.(۲۰کیلو متری شهرستان)
– به عنوان آخرین سوال: معمولا در اکثر هیئتها مداحان در آخر جلسه به مردم و بخصوص جوانان حاضر در جلسه یک سری توصیههایی میکنن. اگر الان شهید حجت بود چه توصیهای به من و بچههای سنگرمون میکردند؟ که اکثرا همه جوان و عاشق شهادت هستن.
آقا حجت همیشه آخر برنامه به جوونها میگفت: «دوستان تلاش کنیم راه شهدا رو ادامه بدیم. پشتیبان ولایت فقیه باشیم. کاری کنیم آقا ازمون راضی باشه دل مهدی رو خون نکنیم.»
این دعای آخر برنامههاش بود (اللهم العجل لولیک الفرج ، العجل لولیک الفرج، العجل لولیک الفرج)
کلام آخر
طرف صحبت من خطاب به مادران شهداست، آن روزها در دوران دفاع مقدس اگر پسر من نبود که در میادین نبرد حاضر شود و از کشورش دفاع کند امروز اما، ثابت کرد که ادامه دهنده راه شهدای شماست. من خدا را شکر میکنم که فرزندم درخرمشهر خونش ریخته شد. حضرت زهرا برایش مادری کرد. از جوانها میخواهم پا روی خون شهدا نگذارند.
انتهای پیام/