موسم ربیع
موسم بهار سال 1343 برای خانواده حسین رضاییمجد نسبت به سالیان پیش متفاوتتر و بهاریتر شده بود؛ چراکه در روز نخست آغازین فصل آن، کودکی از نژاد غیرت و ایثار خانه و کاشانهشان را مزین نموده و حال و هوای بهشتی و نابی را برای آنها به ارمغان آورده بود.
پسربچهای که به نام زیبندۀ «مهدی» خوانده و شناخته شد. مهدی چهارمین فرزند خانوادۀ رضاییمجد بود و همچون بسیاری از همسن و سالانش از همان سنین کم به ورزش کشتی علاقه نشان داد.
تحصیلات ابتدائی و متوسطهاش را در زیر سایۀ پرمهر پدر زحمتکش و مادر مهربانش به نام زهرا، با موفقیت سپری و دیپلم تجربی اخذ نمود.
فوتبالیست بسیجی
پس از آن،با نگرش خوب و روحیه عالی و اخلاق شایستهاش، زندگی خود و آشنایانش را بر اساس سه بعدِ ورزش، جنگ و مذهب ترسیم نمود. به طوریکه گاه ورزشکاران را به فعالیت در امور جنگی دعوت و وارد میکرد،گاهی جنگ را وارد ورزش مینمود و اهل مذهب را به ورزش کردن دعوت و تشویق میکرد. مهدی به طور خلاقانهای در مسجد و محله تیم فوتبال تشکیل میداد و از سوی دیگر در همین تیمها هیئت تأسیس مینمود. کسانی همچون محمد پنجعلی و قنبرپور را که همدورهای های ورزشیاش بودند به جبهههای جنگ میبرد. در حقیقت تبحر خاصی در با هم جلو بردن این ابعاد داشت.
در سال 1361-1362 کاپیتان تیم فوتبال جوانان جمهوری اسلامی ایران گشت و پیرو آن در تیمهای باشگاهی تهران نظیر اکباتان تهران، تهران جوان و در آخر پرسپولیس تهران بازی کرد. مهدی توانست 15 گل ملی از خود به ثبت برساند و به یادگار بگذارد؛ که یکی از گلها در برابر تیم ملی بزرگسالان کره جنوبی در جام پادشاهی بنگلادش بود، که با نتیجۀ 3 بر 1 به سود تیم کره جنوبی به پایان رسید اما تک گل تیم ایران را مهدی رضاییمجد از آن خود کرد.
او علاقۀ بسیاری به شهداء داشت و همزمان با بازی در تیم جوان و اکباتان، در تیمی با عنوان شهدای گمنام در دسته 4عضویت داشت و بازی میکرد.از آنجایی که این فعالیتش از دید قانون هم دچار مشکلی نبود، برای این تیم بازی میکرد و حتی با تلاشهای توانست این تیم را به دسته2 برساند. مهدی آخرین بازی فوتبالش در تهران را برای همین تیم بازی کرد.
از بازی در تیم شهدای گمنام تا شهادت در شلمچه
عاقبت این فوتبالیست بسیجی به عادت چندین سال متمادی فعالیت در جبهههای حق علیه باطل عازم جبهههای جنگ گردید و در عملیات کربلای 5 حضور یافت؛ عملیاتی که در آن رشادتهای بینظیری از خود نشان داد و طی اجرای آن در تاریخ دهم اسفند ماه سال 1365 ترکش خمپارۀ دشمن به گردن و نخاعش اصابت نمود و در سن 22 سالگی جام گوارای شهادت را، لبیک گویان نوشید و به دریای شهیدان فدائی در راه پاسداری از وطن گروید. مزار این شهید والامقام در گلزار شهدای بهشت زهرای تهران در قطعه 29، در ردیف 65 و شماره 7 قرار دارد.
وصیتنامه
در ادامه فرازی از وصیتنامه شهید مهدی رضاییمجد را میخوانیم:
اجازه از حضور حضرت بقيه الله اعظم روحي و ارواح العالمين له الفدا و با سلام خدمت امام خميني که جان بي ارزش اين بنده بيچاره فداي او باد، چند کلامي با اين دستان لرزان مي نويسم: اي خداي من تو را به حسينت، تو را به زينب، تو را به زهرايت، تو را به علي ات، مرا از درب خانه ات نااميد مگردان، مرا جلوي پدران و مادران شهدا رو سياه نکن. خانواده هاي شهدا بدانند که ما رهرو راه فرزندان شهيدشان هستيم. هر چند ما گناهکار هستيم اما به درگاهت آمده ايم و عجز و ناله سر مي دهيم و سپس ضمن حلاليت از پدر و مادرش توصيه مي کند که بعد از شهادتش پيام رسان خون تمامي شهدا باشند و براي وي گريه نکنند بلکه براي حضرت زهرا (س) که مادر تمامي شهداست و همچنين براي فرزند شهيدش حسن بن علي (ع) ناله کنند.