روزها گذشت و ایام نوجوانی داوود فرا رسید؛ ایامی که او در کنار تحصیل کردن، عنوان نانآور بودن خانه را یدک میکشید و با کار کردن در یک کارگاه تراشکاری خرج خانه را بر عهده گرفت. روز پانزدهم خرداد ماه که مردم برای اعتراض به رژیم، تظاهرات نموده بودند، او هم در تظاهرات شرکت نمود و برای نخستین بار نام امام خمینی(ره) در آنجا به گوشش خورد. آن روز با مأموران حکومتی سخت درگیر شده بود و هنگام غروب خورشید با لباسهای پاره و خونی به منزل برگشتهبود. حاج داوود در دوران نوجوانی با عدۀ زیادی از مخالفان رژیم حاکم بر کشور و مبارزان سیاسی_مذهبی آشنا شد؛ از جمله بارزترین این مبارزان میتوان به شهید حاج مهدی عراقی اشاره نمود که در معرفی شخصیت شخیص امام راحل(ره) بر شهید داوود کریمی نقش مؤثری ایفا نمود.
داوود کریمی، مؤسس گروه فجر اسلام
در سالهای دهۀ پنجاه که فضای جامعۀ ایران اسلامی، پر از شور و شوق و فراگیری روحیۀ انقلابی و التهاب انقلابگری بود، این شهید پویا به همراه شماری از رفقا و آشنایانش گروهی با عنوان فجر اسلام بهوجود آوردند؛ این گروه یکی از قدرتمندترین گروههای تهران بود که توانست اعتماد اشخاصی نظیر آیتالله دکتر شهید سید محمد حسین بهشتی و آیتالله محمدرضا مهدویکنی را به خود جلب کند. این عالمان جاویدالاسم در حرکات مخفیانۀ سیاسی_چریکی با داوود و گروهش در ارتیاط بودند و هدایتشان میکردند.
در ابتدا گروه فجر اسلام با سازمان مجاهدین خلق، گویا ارتباط خوبی داشت اما بر حسب اعتقادات و مواضع سیاسی ارتباط این دو گروه در سال 1352 قطع شد، بخاطر اینکه اعضای گروه فجر اسلام معتقد بودند که سازمان مجاهدین خلق راه نادرستی در پیش گرفتهاست.
همسر و فرزندان
سردار شهید داوود کریمی در 16 شهریور سال 1349 با خانم مهرانگیز فجرک ازدواج نمود و ثمرۀ این وصلت دختری به اسم مریم و سه پسر با نامهای میثم، محمدصادق و محمود است.
رشادت های سردار کریمی در جنگ تحمیلی
با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، حاج داوود کریمی هم همانند بسیاری از دلیرمردان جاننثار کشور، مقصد جبههها را در پیش گرفت و با عزیمت به منطقۀ جنوب برای پاسداری از وطن و دفاع از نوامیس، در جبهههای حق علیه باطل تا پای جان کوشش نمود و رشادتهای بسیاری از خویش نشان داد. علاوهبر این ایثارگری و درایت در خاک کشور، در کشور لبنان نیز برحسب شایستگی، دانایی و تواناییاش مسئولیت تعلیم نظامی سپاه به سربازان عهدهدار شد.
این فرماندۀ دلیر و مدبّر در آغازین روزهای جنگ تحمیلی، در منصب فرمانده عملیات جنوب با عدهای از فرماندهان و رزمندگان سپاه همچون امیر سپهبد شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی)، شهید محمدعلی جهانآرا، شهید علی هاشمی و … ، اولین یگانهای رزمی را برای صیانت از آبادان و دزفول در برابر متخاصمان متجاوز بهوجود آوردند.
حاج داوود کریمی همیشه ایدههای خوب و کارآمدی را ارائه میکرد که یکی از این ایدهها، راهاندازی گروهکهای چریکی و یورشهای متعدد به دشمن در شبانگاهان در مقر پایگاه منتظران شهادت ( باشگاه ورزشی گلف اهواز ) بود؛ مقری که اندکی بعد مرکز یکی از پایگاههای نظامی منتفذ جنوب کشور گشت. ایشان از سال 1364 در مقام یک بسیجی و رزمنده ناشناس در عملیاتهای بیشماری حاضر شد؛ همچنین در راستای
در منطقۀ عملیاتی فاو حضور بهم رسانید و در گردانهای مهندسی رزمی جهاد سازندگی خدمات ارزندهای ارائه داد.
جاننثاری در راه نجات جان رزمندگان
طی عملیات والفجر8 در منطقۀ فاو، دشمنان با گلولههایی که بوی ناخوشآیندو تهوعآوری داشتند، فاجعه سنگینی به بار آوردند. این گلولهها بهشدت بدبو و کشنده بودند؛ با وجود این شرایط حاج داوود کریمی در این عملیات نیز نام زیبا و مانای خویش، همچنین رشادت و شجاعتش را در دل صفحۀ تاریخ دفاع مقدس ایرانمان به یادگار گذاشت و در آن مهلکه تلاش وافری کرد تا جان رزمندگان را با مختصرترین تجهیز پزشکی (ماسک) که داشت، نجات دهد.
ولیکن خودش بهدلیل ورود دود و گازهای شیمیایی به ریهاش، سینهاش دچار درد و بالا آوردن خون گشت؛ بهطوریکه وقتی ایشان را برای انجام کارهای درمانیاش به تهران منتقل میکردند، مدام خون استفراغ مینمود و نفس هایش آغشته به بوی گوگرد و گازهای سمّی و عفونی گشته بود.
نیمۀ سال 1365 در بازۀ زمانی 5 ماهه در سمت متصدی بازرسی بنیاد شهید انقلاب اسلامی فعالیت نمود و از آن پس، یک سال مسئول حراست مخابرات کشور شد. سردار حاج داوود کریمی در بازۀ سالهای 1365 تا 1367 منصب مدیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدّر به او اعطاء گردید؛ او نیز پیرو این مسئولیت به منظور جلوگیری از ورود این مواد تخدیرکننده به کشور، به راهاندازی چند قرارگاه سیاسی-تاکتیکی پرداخت. حاج محمود در این زمان در مقام فرماندهی قرارگاه مرکزی محمد رسولالله و قرارگاههای تاکتیکی پیرو شرق کشور، با طرحی به نان والعادیات همچنان مبارزه با قاچاقچیان موادمخدّر را ادامه داد.
خاطرۀ محمدرضا محمدینیک، یار و همرزم سردار کریمی
هنگامیکه دشمن از عبور و مرور مدافعان کشورمان از روی پل خضر (از پلهای انسداد یافتۀ اروندرود) به طرف منطقۀ عملیاتی فاو آگاه گشت، آنجا را بمباران نمود که طی این حادثه، بخشی از پل ویران گشت. در این میان حاج داوود کریمی تصمیم گرفت آ« بخش را مرمت و جوشکاری کند؛ اما مشکلی وجود داشت که با انجام جوشکاری، منعکس شدن برق آن توجه دشمن را جلب مینمود. از این رو پتوی خیسی را به منظور دیدهنشدن روی خود انداخت و بیتوجه به سوزش چشمانش بهخاطر دود و گاز نشأت گرفته از جوشکاری کار را به اتمام رساند.
گرویدن به یاران پر کشیده در آسمان الهی
سردار شهید حاج داوود کریمی علیرغم تمام تلاشهای شبانهروزی و بدون چشمداشتی که برای حفظ و صیانت از وطن انجام داد، عاقبت در پانزدهمین روز تیرماه سال 1382 بیماریاش تشدید شد و در بستر بیماری افتاد. پزشکان و متخصصان از درمان بیماریاش ناتوان گشته بودند و از این رو، او را برای معالجه به آلمان فرستادند؛ پزشکان آلمانی تشخیصشان بر این بود که بیماری حاج داوود از مصدومیت شیمیایی نشأت گرفته، بدنش آکنده از غده گشتهبود ، بیماری عجیبی شبیه به سرطان!
کماکان حاج داوود با بروز علائم بیماری ضعیفتر میشد اما وضعیتش سبب نمیشد که لحظهای خوشروییاش را کنار بگذارد. با افزایش دردها یش دوز داروها و مسکنهایش هم به مرور بیشتر و بیشتر میشد؛ بهگونهای که پزشکان برای کمتر شدن دردش، استفاده از تریاک را به او تجویز و پیشنهاد کردهبودند اما او این مسئله را قبول نکرده و گفتهبود :«من چطورى تریاک مصرف کنم در حالى که خودم رئیس ستاد مبارزه با موادمخدر بودم.»
بیماریاش بهگونهای پیشروی و دردش طوری بیتاب و بیخوابش کردهبود که حتی کمکی هم از دست کادر درمان برایش برنمیآمد، به همین جهت با سوراخکردن نخاعش در مهرۀ اولش پمپ مرفین قرار دادند. تا در هنگام ازدیاد درد و محنت، با فشردن دکمۀ پمپ مرفین به همه جای بدنش برسد. عاقبت این اسوۀ مقاومت و مهربانی در نیمۀ شهریورماه همان سال بر اثر پیشروی بیماری و جراحات ناشی از شیمیایی، دنیای مادی را ترک گفته و به دیدار معبود یکتا شتافت. مزار این شهید والامقام در قطعۀ 29 بهشتزهرای تهران میباشد.