سال 1352 بود که وارد مدرسه شد و در مدرسه کریمی قدیم، زیر نظر معلمی روحانی مشغول به آموختن شد. تا چهارم ابتدایی را زیر سایه حضرت معصومه و در همان قم گذارنده بود که به دلیل مشغله کاری پدر مجبور به مهاجرت شدند.
مهاجرتی که مصادف شد با حوادث انقلاب و تحولات عظیم روحی و معنوی در نوجوانان و جوانان حق طلب آن دوران و محمد حسین هم از این امر مستثنی نبود، خواندن اعلامیههای امام و گوش دادن به سخنرانیهای پیر جماران برای او که نوجوانی بیش نبود تحولات بسیاری را به ارمغان آورد.
در همان دورانی که در قم ساکن بودند با وجود سن کم پخش اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام خمینی را شروع کرد و پس از مستقر شدن در کرج با همراهی چندین تن از دوستانش در جایی بین تهران و کرج اعلامیه های امام را تنظیم و در مدارس و مساجد کرج پخش می کردند.
همزمان با پیروزی انقلاب و ورود امام خمینی به کشورمحمد حسین بر اثر تصادف طحالش پاره شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت.
وقتی خبر برگشت امام خمینی به وطن را شنید با رضایت شخصی از بیمارستان مرخص و به کمک و همراهی برادرش داوود برای دیدار امام خمینی به قم رفت و پس از آن در جریان تسخیر لانه جاسوسی و 13 آبان حضور داشت…
هرچه امام اراده کنند، همان را انجام خواهم داد
محمد حسین در حال گذراندن روزهای دوازده سالگیش بود که کردستان شلوغ شد، هنوز مردم طعم پیروزی انقلاب را نچشیده بودند که چندین هزار تن نیروهای احزاب به پاوه حمله کردند تا آنجا را تسخیر کنند. او به عشق امام خمینی و انقلاب خود را به کردستان رساند اما با مخالفت برادران کمیته مواجه شد و با توجه به اینکه تنها 12 سال داشت او را برای تحویل دادن و گرفتن تعهد به محل زندگیش برگرداندند.
از او خواستن در حضور مادرش تعهد دهد که دیگر از کرج خارج نشود اما او نهتنها زیر بار تعهد نرفت، گفت:
” خودتان را زحمت ندهید، اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم. من باید به کشور خود خدمت کنم. و اضافه میکند؛ من تعهدنامه نمینویسم و اگر بنویسیم حرفی دروغ زدهام.”
در نهایت هم حتی با تهدید به زندان حاضر به تعهد نشد و فقط مادر امضا کرد.
شروع جنگ ایران و عراق
با شروع جنگ محمد حسین برای جنگیدن با متجاوزان سر از پا نمیشناخت، کم کم زمزمه رفتن به جبهه را در خانواده و دوستان شروع کرد و طی دیداری که با یکی از دوستانش در بیمارستان داشت در مورد تکلیف الهی با او صحبت کرده بود.
یک روز برای خریدن نان از خانه خارج شد و به دوستش گفت که میخواهد به جبهه برود ولی تا سه روز به خانواده اش اطلاعی ندهد تا بتواند خودش را به جنوب برساند.
آنجا هر چه تلاش کرد که همراه گروهی به خط مقدم برود قبول نکردند، تا اینکه گروهی از دانشجوهای انقلابی دانشکده افسری را میبیند و فرمانده را متقاعد میکند که برای مدت کوتاهی او را با خود ببرند. محمد حسین توانست در همین مدت کوتاه استعداد و توانایی خودش را به رخ همه بکشد.
در همین زمان کمی که در منطقه بود با پسری به اسم محمد رضا شمس آشنا شد. در شلوغیهای خرمشهر هر دو مجروح شدند و آنها را به بیمارستان منتقل کردند. اما حسین که پای ماندن نداشت، با همان وضعیت مجروحیت به همراه دوستش از بیمارستان مرخص و با وجود مخالفت های فرمانده باز به منطقه برگشت.
حسین برای اینکه اعتماد فرمانده گروه را کسب کند، به تنهائی میان عراقیها نفوذ کرد، با لباس و اسلحه آنها و با ظاهری عراقی بین دوستان خویش برگشت. او با این کار توانست توانایی و اراده خود را به فرمانده اثبات و اطمینان او را جذب و اجازه ماندن را بگیرد.
شهادت
سنگری که محمد حسین با دوستش محمد رضا شمس در آن قرار داشتند توسط عراقیها محاصره شد.
با مجروح شدن محمدرضا، حسین با مشقت بسیار او را به پشت جبهه منتقل کرد و خودش به سنگر برگشت. طبق گفته رزمندگان ظاهرا 5 دستگاه تانک در حال قتل عام و حرکت به سمت رزمندگان اسلام بودند که محمد حسین دیگر طاقتش را از دست میدهد و در حالی که نارنجکها را به کمر بسته بود و مجروح بود خودش را به زیر تانک انداخت و منفجر کرد.
عراقی که فکر میکنند حمله ای صورت گرفته، تانک ها را رها و فرار میکنند.
سرانجام شهید محمد حسین فهمیده، نوجوانی که رهبر انقلاب اسلامی او را رهبر خود خواند در هشتم آبان 1359 در کویت شیخ، جایی نزدیک به راه آهن خرمشهر به شهادت رسید و باقی مانده پیکرش در قطعه 22، ردیف 44، شماره 11 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
با شهادت او رادیوی جمهوری اسلامی ایران برنامه در حال پخش را قطع و اعلام میکند؛ نوجوانی سیزدهساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته، آن را منفجر کرده و خود نیز کشته شده است.
شهید محمد حسین فهمیده در بیان بزرگان
حضرت آیت الله خمینی
“رهبر ما آن طفل سیزده ساله است که با قلب کوچک خود که ارزش آن از صدها زبان و قلم بزرگتر است، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.”
حضرت آیت الله خامنه ای
زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی، شهید فهمیده از اصالتهایدفاع مقدس میباشد. ” “
” مواردی است که شخصیتهای حقیقی، به نماد و به حقایق اسطورهگون تبدیل میشوند… و از جملهی زیباترین آنها، شهادت این نوجوان بسیجی است. ”
” بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح و اصالتهای خانوادگی است، صرفا در محیطهای اسلامی جلوهگری و نورافشانی میکند. ”
” خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود، خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق میتوان نگریست. آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند. و پیکرهای شان زیر تانکهای شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمییابند، گردش خون در رگهای زندگی شیرین است. اما ریختن آن در پای محبوب، شیرینتر. شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانهاند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بیانتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است. ”