جهاد از تهران تا کردستان!
تحولی شگرف در اقصینقاط وطن پدید آمده و انقلابی شکوهمند در دل ایران اسلامی ثمره داده بود. شهید داوود حیدری برای صیانت از دستاوردهای گرانبهای انقلاب اسلامی، با گروهکهای ضد انقلاب به مبارزه برخاسته بود. در راستای این جریان برای ایجاد تشکلس واحد برای جوانان انقلابی یک انجمن اسلامی تأسیس کرد. اما فعالیتهای سیاسی و انقلابیاش دلیلی نشد تا او از ادامه دادن به تحصیل و مطالعۀ کتب مختلف سر باز زند.
داوود بعنوان یکی از اعضای فعال مسجد امام جعفر صادق(ع)، در تلاش بود جوانان محل را جذب نموده و برای آنها برنامهای فرهنگی مهیا کند. از طرفی، کتابخانۀ مسجد را فعال، و در رواج مطالعۀ کتب نقش مهمی را ایفا نمود.این جوان فعال، به کوهنوردی علاقه داشت و با جوانان به کوهنوردی میرفت و حتی در آنجا نیز اقدام به مقابله با گروهکها کرد. مدتی در پایگاه بسیج مسجد علی اکبر(ع) به فعالیت پرداخت و در آن پایگاه همچنان با شور و علاقه اقدامات فرهنگی و نظامی انجام میداد. از آن پس، جهاد سازندگی از او درخواست همکاری به عمل آورد و داوود در آنجا، آغاز به فعالیتهای عمرانی نمود. سپس از سوی جهاد، عازم کردستان شد. در آنجا به همراه مجاهدین دیگر به رسیدگی وضع مردم محروم پرداخت و به آنها خدمت میکرد. در جریان خدمترسانیهایش یکبار بعنوان جهادگر به سوی سیستان و بلوچستان روانه شد.
جنگ از لنز دوربین شهید حیدری
جنگ تحمیلی که آغاز گشت، داوود نیز همچون دیگر هموطنان به سوی جبهههای جنوب رهسپار شد، اما با این تفاوت که او از سوی جهاد سازندگی بعنوان عکاس جنگی عازم جبهه شد. او در آنجا از لحظههایی دست نیافتنی و تکرار نشدنی عکسهایی در دل تاریخ دفاع مقدس به ثبت رساند. عکس هایی از مناطق عملیاتی و رزمندگانی که برای صیانت و پاسداری از وطن، دست و دلبازانه جانشان را گرو آزادی وطن و هموطنانشان مینمودند.
یک قدم مانده به شهادت!
خرمشهر در آستانۀ سقوط بود و با انفجاری مهیب ناشی از انفجار گلولۀ توپ، بسیاری از مردم بیگناه کشورمان شهید شده و در این میان، همرزمان داوود هم شهید شدند؛ اما او بر اثر موجگرفتگی بیهوش بین آنها افتاد. ابتدا امدادگران گمان کردند که او نیز به شهادت رسیده و با این خیال، او را به همراه دیگر شهدا، به سردخانۀ آبادان انتقال دادند. ساعتی از انتقال او نگذشته بود که به هوش آمد اما چون برق سردخانه قطع بود، کسی هنوز متوجه زنده بودن او نشد و او شب را در کنار پیکر پاک شهدا به صبح رساند، تا اینکه صبح روز بعد امدادگران که به سردخانه آمدند و او راه زنده یافتند، به سرعت او را به بیمارستان منتقل کردند.
پس از آنکه بهبود یافت به تهران بازگشت، برادر بزرگش به او پیشنهاد داد عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شود. به پیشنهاد او به عضویت سپاه درآمد و دگربار، از سوی سپاه عازم جبهۀ بازیدراز شد و در عملیات بازیدراز شرکت کرد. او با درایت و شجاعتی که از خود نشان داد، موفق شد در هفده سالگی فرماندۀ یک دسته گردد و با همین منصب، در عملیات مسلمبنعقیل حضور یافت. او علاوهبرفرماندهی در جبهه، در تهران در جبههای با دشواری بیشتر با گروهکهای منافقین به مقابله پرداخت. بارها شده بود با آنها درگیر شود. یک بار خانۀ یکی از این افراد را مورد هجوم قرار گرفت و پس از فرار و تعقیب او را دستگیر کرد و به “پادگان ولیعصر” تحویل داد. یک روز در کوچۀ خودشان توسط منافقین مورد حملۀ تروریستی قرار گرفت و گلوله به کتف راستش تلاقی نمود؛ اما گویی خواست خدا بود که به طرز شگفتانگیزی نجات پیدا کرد.
عملیات فتحالمبین طرح ریزی شده بود که داوود راهی جبهه شد. در این عملیات نیز با همان سمت فرماندۀ گروهان وارد عملیات بیتالمقدس شد و با رشادت و ایثارگریهای بسیاری، سهم بزرگی از آزادسازی خرمشهر را از آن خود کرد. این عملیات که به پایان رسید، خرداد ماه سال 1361 به منظور کمکرسانی به مردم مظلوم لبنان به آنجا رفت و دربارۀ زمانی چهارماهه بعنوان مسئول مسئول روابط عمومی ارائۀ خدمت نمود.
صلابت در جبهه با یک پا
از سوریه و لبنان که به وطن بازگشت، بهعنوان فرماندۀ گردان قمر بنیهاشم در تیپ سیدالشهداء به خدمت پرداخت و با همین منصب در عملیات والفجر مقدماتی حضور یافت و با همین منصب در عملیات والفجر 2 فرماندهی گردان علی اصغر(ع) را بر عهده گرفت و در ارتفاعات حاج عمران چه حماسهها که خلق نکرد و چه رشادتهایی که به تصویر نکشید!
شهید داوود حیدری در این عملیات پای راستش با اصابت تیر به شدت مجروح گشت؛ طوریکه گلولۀ استخوان پایش را خرد و عصب سیاتیکش را قطع کرد. پزشکان معالج پس از چندین عمل جراحی، از معالجۀ ایشان قطع امید کردند و داوود بالاجبار مدتی را در خانه در بستر به استراحت گذراند. این استراحت دیری نپایید چراکه او دور ماندن از جبهه را بیش از آن طاقت نیاورد و قبل از شروع عملیات خیبر با عصا به جبهه بازگشت اما شهید کاظم رستگار فرماندۀ وقت لشکر 10 سیدالشهداء به دلیل شرایط نامساعد جسمانیاش به اجبار او را به تهران بازگرداند.
سلب توفیقش از حضوریابی در عملیات خیبر منجر نشد که او بهطور کل از جبهه و فعالیتهای نظامی فاصله بگیرد؛ در فاصلۀ زمانی بین عملیات خیبر تا عملیات بدر، با پای آسیبدیده و معلول در آموزش عملیات هوابرد و چتربازی حضور یافت و دوره را با کسب بالاترین امتیاز به انتها رساند.
با آغاز عملیات بدر، دیگر بیش از آن دوری از میدان نبرد و خط مقدم را تاب نیاورد و بهسوی جبهه رهسپار شد. در این عملیات معاونت گردان میثم در لشکر 27 محمد رسولالله(ص) به او واگذار گشت. پس از پایان این عملیات، باری دیگر لشکر 10 سیدالشهداء از او دعوت به یاری و همکاری نمود. سپس در عملیات والفجر 8 با منصب فرماندهی گردان زهیر وارد عمل شد و بهعنوان خطشکن از محور دریاچۀ نمک به دشمن هجوم برد و موفق گشت خط را تثبیت و تصرف کند. گردان او در عملیات کربلای 1 با عنوان خطشکن به عملیات ورود پیدا کرد. در عملیات کربلای 5 ایثارگرانه ارائۀ خدمت کرد و با درایت و مهابت، نیروهای تحت فرمانش را راهنمایی و هدایت مینمود. گردان شهید حیدری در جریان این عملیات سه بار ترمیم گشت و هر دفعه بهعنوان خطشکن در محور پرورش ماهی، نهر جاسم و شهرک دوعیجی خطوط دشمن را درهمشکستند و محور را پیروزمندانه تثبیت و تصرف کردند. هرچند که این عملیات با کامیابی همراه بود اما داوود از ناحیۀ پهلو مجروح گشت و او را به بیمارستان انتقال دادند.
مدت زیادی از مجروحیت ایشان نمیگذشت که از همان بیمارستان با آن حال نامطلوب راهی جبهه شد و در آنجا با وجود جراحات شدید و شرایط دشوارش نیروهای تحت فرمانش را هدایت کرد و رسم دلاوری و ایثارگری را به جای آورد.
شهادت به راه و رسم معصومان!
شهید حیدری اسوهای بود از غیرت و تعصب!
و نمادی بود از پایمردی و رشادت و حتی بهخاطر این خصایص و فضایل اخلاقی از سوی آیتالله هاشمی رفسنجانی مورد تقدیر قرار گرفت.
او در عملیات کربلای 8 بهعنوان فرماندۀ تیپ حضور یافت و درس جانفشانی و مقاومت را برای دیگر رزمندگان به تحریر درآورد.
او پس از سالها مبارزه با کفار و شیاطین و تحمل درد و شرایط سخت فراوان در جریان این عملیات خمپارۀ 80 بر پیکر مبارکش اصابت کرد و بهسان معصومان تاریخ اسلام و مذهب به استقبال شهادت عزیمت کرد.
همچون اباعبدالله بنالحسین(ع) سرش از تن، و مانند علمدار کربلا، حضرت ابوالفضلالعباس(ع) دستش از تنش جدا شد و همچون مادر دو عالم حضرت فاطمۀ زهرا(ع) پهلویش شکست و این جراحات اوان مسیری بود که به فردوس برین منتهی میگشت و آیتی از شهادت آسمانی و او محشور شدنش با ائمه و معصومان بود. در نهایت این شهید والامقام در تاریخ ۱۳۶۴/۱۲/۰۴ دعوت حق را لبیک گفت و برای عروجی عاشقانه به سوی معبود شتافت.