فرزند ششم خانواده بود و در اردیبهشت ماه سال 1338 متولد شد. خانهاشان در خرمشهر به حانهی اصفهانیها معروف بود؛ چراکه اصلیتشان به اصفهان باز میگشت. پدرش کشاورزی زحمتکش و کم رویی بود که بعد از خشکسالی اصفهان و کم شدن رونق کشاورزی، به ناچار با خانواده راهی خرمشهر شده و در زمینهای سیدوصال که فردی متدین و با اخلاق بود، مشغول به کار گشته بود.
در زمان نامگذاری، بی بی و حاجیآقا از سید وصال دعوت کردند تا در گورش نوزاد اذان بگوید. وقتی درمورد نامِ نورسیده صحبت شد، بی بی گفت:« چون اکبر داشتم، نیت کردم نام این یکی را اصغر بگذارم.»
سید وصال نیز بعد از خواندن اذان و اقامه، به ترتیب در گوش راست و چپ، دهانش را سمت گوش نوزاد برد و گفت:« پدرت، مادرت، عموها و همه بزرگترها، نامت را گداشتند اصغر! اصغر آقای لاوی…»
آغاز تحصیلات
اصغر از همان سن 7سالگی تحصیلاتش را آغاز نموده بود و با توجه به فهم و درک سرشار، زمانیکه برادرش مجبور به گذراندن خدمت سربازی بود، در سن 9 سالگی تصمیم گرفت مشغول به کار شود تا کمک خرجی برای خانواده باشد. بنابر این هرروز بعد از مدرسه، در مغازه اوس رحمت، به کار میخ زدن جعبههای چوبی مشغول میشد.
روزها یکی پس از دیگری سپری میشد. خانواده اصغر باتوجه به مشکلات مالی، تصمیم گرفتند مجدد به شهر خودشان، اصفهان مهاجرت کنند.
اکبر و بهمن درس را رها کرده و مشغول کار شده بودند. حاجی آقا هم به اصغر گفته بود بهتر است بعداز امتحانات سیکل، به فکر کسب و کار باشی . درس دیگر بس است . اما اصغر علاقه زیادی به درس داشت بنابر این، فکرش به شدت درگیر شده بود.
او اعتقادش بر این بود که کار جوهره مرده و از هر شغلی باید چیزی بلد بود، بنابر این با اوس سیفالله که بنای ماهری بود آشنا شد و قرار شد شاگرد بنایی شود.
مهارت و علاقه خاصی به فوتبال داشت به قدریکه همه بازیکنان دوست داشتند اصغر در تیم آنها بازی کند. او اولین بار به طور نسبتا جدی، در تیم دژ که برای نوجوانان اصفهان تشکیل شده بود، بازی کرد.
در کنار درس و کارگری به فوتبال هم ادامه میداد. با دستمزدی که با کار در تابستان به دست آورده بود، یک باکس سیگار برای پدرش، یک دوچرخه برای خودش و مقداری لوازم برای مدرسه تهیه کرده بود. با تلاش فراوان و گسترده پیشرفت و کارهای ساختمانی را آغاز کرد.
سرانجام در سال 1357 موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته تجربی گشت.
به گزارش ایمنا،رسول لاوی فرزند شهید اصغر لاوی در خصوص فعالیت ورزشی پدر اینگونه روایت میکند:« بُعد ورزشکاری یکی دیگر از جنبههای شاخص زندگی پدرم است، او در رشتههای فوتبال، شنا و کوهنوردی مهارت و پیشنهاد بازی از سرمربیان دهه ۵۰ سپاهان و ذوبآهن را داشت. علاقه او به فوتبال به حدی بود که او حتی در لبنان نیز از بازیکردن دست برنداشته بود و در دستنوشتهای که از پدرم به یادگار مانده است به این موضوع اشاره شده است.»
خدمت در تظاهرات
دوران خدمت سربازی اصغر با زمان اوج گیری انقلاب اسلامی مقارن گشته بود. روی دفترچه ای که از نظام وظیفه گرفته بود، تاریخ اعزام را ثبت کرده بودند: 17 مهرماه 1357.
با دیدن شلوغیها و کشت و کشتار مردم توسط نیروهای ساواک ، تصمیم گرفت دوران خدمت را در خیابان ها و تظاهرات به انجام برساند. بعد از فعالیتهای گسترده در زمینه پخش اعلامیههای امام خمینی(ره) و نظارت بر تظاهرات و .. بالاخره پیروزی فرا رسید و رژیم منحوس شاهنشاهی به طور کامل از بین رفت.
سال 1358، تمام سربازانی که مشمول خدمت بودند، به مناطق مورد نظر اعزام شدند و اصغر در سال 1359، از خدمت معاف شد.
عضویت اصغر لاوی در سپاه
گروهکهای ضد انقلاب فعالیتهای جدی و علنی داشتند و همه جا نفوذ پیدا کرده بودند. تهران، کردستان،اصفهان، اهواز و …
تفکر این گروهکها در بین مردم جامعه نیز درحال تکثیر بود. از دانشجویان گرفته، تا کارگران و معلمان و غیره.
برخی جوانان، هیجان زده جذب سپاه و سازندگی میشدند، برخی نیز جذب گروهکهایی نظیر مجاهدین خلق!
اصغر نیز قصد عضویت در سپاه را داشت. اما زمانیکه به ساختمان سپاه رسیده بود، متوجه شد که ثبت نام به پایان رسیده و آزمون ثبت نام هم برگزار شده است.
اما از آنجایی که مختصر آموزشی در نیشابور دیده و تاحدی کار با اسلحه ام1 را بلد بود، تصمیم گرفتند او را به عنوان پاسدار سمیرم اعزام کنند.
اصغر لاوی درخصوص عضویتش در سپاه، اینگونه یادداشت کرده است:« خیلی وقت بود میخواستم وارد سپاه شوم. موقع نامنویسی سپاه، دیر رسیدم و از ثبتنام عقب افتادم. سرانجام در تاریخ 10/09/1359 در سپاه ثبتنام کردم. پس از ثبتنام نیم ساعت با یکی از برادران سپاهی درباره ورود به سپاه و خلاصهای از زندگی و سوابق فعالیتی صحبت کردم. در روز 15/09/1359 برایمان امتحان عقیدتی گذاشتند. حدود 90 سوال بود. امتحان دادیم. برای نتیجه، روز 25/10/1359 تعیین شد. همین مدت زیاد هم خودش امتحانی بود تا ببینند کسی اعتراضی دارد یا نه. سرانجام روز مقرر به سپاه رفتم .قبول شده بودم.»
بخشی از فعالیتهای شهید لاوی در جنگ
سال 1360، باتوجه به آموزشها و تجربیاتی که کسب کرده بود، بعد از عملیات حصر آبادان، راهی جبهه جنوب گشت. و با رشادتهایی که از خود نشان داد، فرمانده یکی از نفربر ها شد. او نخستین فردی بود که پشت رل نشست و رانندگی با بی.ام.پی را آموزش دید. حتی گاهی برای حفظ روحیه رزمندگان، میگفت: رانندگی با این نفربرها از رانندگی با ژیان هم راحت تر است!
در عملیات بستان، که مهمترین هدف آن تصرف تنگه چذابه بود، او و همرزمانش با کمک یکدیگر موفق به محاصره درآوردن تیپ زرهی دشمن در چذابه شدند. طراحی این عملیات، با کمک شهید علی صیاد شیرازی، حسن باقری،غلامعلی رشید، رحیم صفوی، محسن رضایی و تیم طراحی ارتش صورت گرفت.
دشمن برای حفظ خطوط دفاعیاش، حملهای درمنطقه صورت داد که در طی آن، اصغر لاوی، شهید آقایی و شهید فنایی، ده تانک سالم را به غنیمت گرفتند و چندین روز متوالی، با دشمن مقابله کردند.
از دیگر فعالیتهای شهید اصغر لاوی در جنگ میتوان به تشکیل گردان محمدرسولالله، پیش از عملیات فتحالمبین اشاره کرد. اصغرلاوی در عملیات گسترده فتحالمبین، منطقه دشت عباس از ناحیه پا دچار آسیب شد و مجبور به ترک منطقه گشت.
بعد از به دستآوردن سلامتی اش، در عملیات بیتالمقدس که با هدف آزادسازی خرمشهر صورت گرفته بود، فرماندهی گردان 26 المهدی را به عهده گرفت و نقش موثری را در خرمشهر ایفا نمود. محسن وزوایی یکی از شهدای شاخصی بود که در طی مرحله اول عملیات بیتالمقدس، روی جاده اهواز-خرمشهر به شهادت رسید و کام حاج احمد متوسلیان، اصغر لاوی و دیگر رزمندگان را تلخ نمود..
پس از شرکت در عملیات رمضان، در قامت فرماندهی 26 المهدی، زمانیکه از خود شجاعت بسیاری نشان داده بود، به فرماندهی تیپ 20 زرهی رمضان منصوب شد.
از آنجایی که عملیات رمضان موفقیت چندانی نداشت، فرماندهان به دنبال عملیاتی بودند که با خود موفقیت به همراه آورد. دوماه پس از عملیات رمضان، رزمندگان خودرا برای انجام عملیات مسلمابن عقیل آماده کرده بودند. اصغر تجربیات بسیاری در خصوص شناسایی، از مجید زادبود که از فرماندهان شناسایی بود ، کسب نموده بود. از این رو زمانی که مسئول زرهی قرارگاه ظفر گشته بود، پا به پای حاج ابراهیم همت مشغول برنامهریزی و رصد تانکهای دشمن و ..بود.
هنوز یک ماه از عملیات محرم سپری نشده بود که عملیات محرم برای تصرف چاههای نفتی زبیدات و ارتفاعات حمرین آغاز شد.
او در عملیات محرم نیز پا به پای رزمندگان در خط مقدم جبهه میجنگید و با ساماندهی تیپ 20 رمضان موفق شد به همراه دو تن از برادران رزمنده، یکی از گردانهای پیاده نظام عراق را به اسارت درآورند.
عملیات محرم که به فرماندهی شهید حسن باقری(ع) صورت گرفت، از افتخارات شهید اصغر لاوی، شهید حسین خرازی و شهید مهدی زینالدین بشمار میآید.
پیوند عاشقانه
در همین بحبوحه جنگ، بی بی، ناهید را برای اصغر از برادرش خواستگاری کرد. مادر ناهید که موضوع را فهمید، با اشاره به اینکه اصغر پسر مودبی است گفت:« اصغر پسر اهل و سر براهیه. خیلیها آرزو دارند چنین دامادی داشته باشند. همین لباس پاسداریش افتخار است.»
ناهید مدتها بود که اصغر را ندیده بود. درست از زمانی که او راهی جبهههای جنگ شده بود. اما خیلی زود مهرش به دل ناهید نشست. سرانجام، ناهید با مهریه، یک جلد کلامالله مجید، آینه و شمعدان،200 هزارتومان پول، نیم دانگ خانه و 14 مثقال طلا، در تاریخ 12 اسفند ماه 1361، به عقد اصغر درآمد.
23 تیرماه سال 1362، روز موعود فرارسید و مجلس عروسی اصغر و ناهید بدون سر و صدا برگزار شد چراکه اصغر از داغ دل مادرانیکه پسرانشان شهید شده بودند خبر داشت.
ثمره زندگی کوتاه اصغر و ناهید، فرزند پسری بهنام رسول بود.
رهسپاری به لبنان
از دیگر فعالیتهای مهم و تاثیرگذار اصغر لاوی، سفر به لبنان در تاریخ 23 اسفندماه 1361 با هدف دفاع از فلسطین بود و کارهای برجستهای از جمله برگزاری مراسمات دعا و نماز، کلاسهای آموزشی نظامی برای نیروهای سوری، جداسازی مدارس دخترانه و پسرانه، ساخت سرویس بهداشتی مجزا برای دختران و پسران مدرسه، ترویج حجاب و …
تحصیل ناتمام
زمستان 1364 بود که تصمیم گرفت ادامه تحصیل دهد. چندماهی شب و روز در اصفهان ماند و درس خواند تا در کنکور شرکت کند. تعدادی جزوه و کتاب از علی جوی همرزمش گرفت و در سال 1365، کنکورداد.
آرامش ابدی
مدتی بود که فرماندهان درحال برنامهریزی برای عملیات مهم کربلای 5 بودند. نقطه ضعف دشمن در منطقه شلمچه، پنج ضلعی بود بنابر این رزمندگان اسلام، این عملیات را در محور امالرصاص، بوارین، جزیره ماهی و پنج ضلعی طرح ریزی کردند.
بیش از ده روز از عملیات کربلای 5 میگذشت.اصغر لاوی برای سرکشی به نیروها به سولهای که تعمیرکاران نفر بر و دیگر رزمندگان حضور داشتند، رهسپارشد.
نیروها تا فرمانده را میدیدند، بلند میشدند. اصغر به ته سوله رفت و با آنهایی که بالا سر نفربرها بودند، مقداری صحبت کرد. او تک تک نیروهارا میشناخت و از بی خوابیهای آنها و تلاش بدون وقفهاشان خبرداشت.
تهِ سوله، تعمیرکاران همچنان مشغول بودند. صدای تانکها و نفربرها در سوله پیچیده بود. آن روز سوله تقدیری تلخ بهدنبال داشت.
همانطور که اصغر مشغول صحبت بود، موشک کاتیوشایی به سوله نزدیک شد و همه چیز از حرکت ایستاد. انفجار بهقدری مهیب بود که نیروها مهلت آه کشدن هم نداشتند.. موشک سقف را سوراخ کرده بود، و در میان رزمندگان منفجر شده بود. آتش، خاک و بوی خون، تمام سوله را پر کرده بود.
اصغر به همراه 14 تن از نیروها به شهادت رسیده بودند. هرتکه از بدن شهدا به اطراف پراکنده شده بود. اصغر بر روی زمین بیجان افتاده بود و بیشترین آسیب به کتفش وارد آمده بود.
بالاخره با تمام خستگی و بیخوابی تمام دوران جنگ، در تاریخ 29 دیماه 1365 آرام گرفت و به دیدار معشوق شتافت.
روزی که برادرش اکبر، همسر و فرزند اصغر را از اصفهان به اهواز رسانده بود، در آخرین دیدارشان اصغر به او گفت:« یک دنیا ممنون که ناهید و رسول را آوردی داداش. شاید مجبورشوی یک روز بیایی وببریشان اصفهان.» دو برادر دست در گردن هم خداحافظی کردند. آن روز دل اصغر گرفته بود از اینکه بی بی به اهواز نیامد. از دلش گذشت که دیدارشان ماند به قیامت.
شهید اصغر لاوی که چندین روز قبل از شهادت با اشتیاق در کنکور ثبتنام کرده بود و منتظر قبولی در دانشگاه بود، پیش از آن در با مجاهدتهایش در امتحانات الهی قبول گشتهبود. .