پناهی برای فراریان از پادگانهای اجبار
محمود دل بزرگ و سر نترسی داشت؛به طوریکه مأمن تعدادی از سربازانی که از پادگانهای رژیم شاه گریخته بودند شد؛ آنها را پناه داد و لباس، غذا و پول در اختیارشان قرار داد تا بتوانند و به شهر و خانۀ خود بازگردند.
هنگامیکه حضرت امام(ره) وارد کشور شد، صمیمانه و مشتاقانه با کمیتۀ استقبال همکاری نمود و در این استقبال عظیم تاریخ انقلاب از برجستهترین شخص قرن، مشارکت کرد. او در ایام نزدیک به پیروزی انقلاب، در پوست خود نمیگنجید و سر از پا نمیشناخت، تلاش خود را به حداکثر رساند، طوریکه شبانهروز برای براندازی حکومت شاه در تلاش بود؛ از عمده اقدامات مهم ایشان در آن زمان، میتوان این را روایت نمود که در تصرف خانۀ بختیار، نخست وزیر آن عصر نقشی مهم و اساسی ایفا کرد.
مردی که خستگی نمیشناخت!
انقلاب مردممحوراسلامی ایران بر حکومت باطل و فاسق پهلوی پیروز شده و شکوهمندی این تحول، اقصینقاط کشور ا به خویش معطوف کرده بود. محمود تمام همّ و غمّش این بود که در صیانت و پاسداری از دستاوردهای انقلاب و آرمانهای آن کوشا باشد.
خانه و جایگاه اصلی فعالیتهای سیاسی و انقلابی محمود، مسجد محل و ارگانهای انقلابی پس از انقلاب تأسیس شده بودند.
مسجد و پایگاه اصلی محل نقطۀ آغاز فعالیتهای انقلابی او بود، فعالیتی که با برنامهریزیهای درست و اساسی همراه بود. با این هدف، جوانان را از طریق برنامههای خوب و گرانبهای فرهنگی به مسجد جذب کرد. او موفق شد گروه سرود، تئاتر و نمایش فیلم تشکیل دهد و با تعلیمات ناب فرهنگی جوانان مشتاق و پرشور را در راه انقلاب قرار داد.
کلاسهای مختلفی چون قرآن، احکام و آموزش کار با اسلحه برگزار مینمود و نقش مهمی در تأسیس کتابخانۀ مسجد، ایفا کرد؛ از فعالیتهایفرهنگی او در مسجد میتوان به پایهگزاری بنیاد فرهنگی شهید اندرزگو اشاره کرد، بهگونهای که این مسجد پایگاه مقاومت در مقابل ضدانقلابگرایی شناخته شد.
سال 1358 بود که محمود توانست مدرک دیپلم خود را اخد کند. پس از اتمام تحصیلات دبیرستانیاش عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گشت. او فرد مجرب و متبحری در زمینۀ شناسایی و نبرد با اشخاص ضدانقلاب و منافقین بود، از این رو در واحد تحقیقات پذیرش ستاد مرکزی سپاه به خدمت اشتغال ورزید.
مادامیکه در سپاه مشغول به خدمت بود، از فعالیتهای فرهنگی مسجد و پایگاه مقاومت غافل نمیشد و به تعلیم و تربیت نسل جوان و نوجوان اهتمام میورزید.
نبرد با منافقین در کوهستانهای کردستان
او همه جوره در تلاش بود تا شر اجانب را از وطن دور کند، لحظهای از پای نمینشست و شبانهروز در برای مملکتش در تلاش…
سال 1360 بود که منافقین قیامی مسلحانه انجام دادند، محمود با ارادۀ پولادین و پیگیری مصرانه به مقابله با آنها پرداخت، طوریکه برای سازمان منافقین عنصری تهدید آمیز شناخته شد، بر این اساس بارها برنامه ریختند تا او را ترور کنند اما این امر هیچگاه میسر نشد، چراکه او از هوشیاری و زیرکی بسیاری برخوردار بود.
یک بار که منافقین کمر به نابودیاش بسته و در تعقیبش بودند، به سویش نارنجکی را پرتاب کردند. اما او با زیرکی جای خالی میداد و دشمن را در حسرت رسیدن به آرزویش گذاشت.
باری دیگر، وقتی که یک خانۀ تیمی از منافقین را تسخیر میکردند، گلولهای به کتفش برخورد کرد زخمی سطحی روی دستش به جا گذاشت، اما او از پا ننشست و برای سرکوب کردن منافقین چه رشادتها و ایثارگریها که از خود نشان نداد چه ضربات مهلک و توانسوزی که بر جسم منافقین وارد نکرد!
محمود؛ محبوب دلها
جنگ تحمیلی از سوی حکومت عراق بر کشورمان وارد شده بود و جوانمردان جان بر کف و دلیر در تلاش بودند که دشمن متجاوز را از میهن اسلامی بیرون برانند.
شهید محمود نوریان با وجود علاقهای که به جهاد در جبهههای متحمل جنگ داشت، تا سال 1361 و عملیات فتحالمبین نتوانست در جبهه حضور یابد؛ چراکه در جبهۀ داخلی فعالیت و با منافقین مقابله میکرد و فرصت شرکت در جنگ و جبهه برایش پیش نیامد. با آغاز عملیات فتحالمبین که امام راحل(ره) آن را فتحالفتوح خواندند، با عزمی راسخ و اشتیاقی وافر عازم جبهه شد و در این عملیات شرکت نمود.
محمود که شهد شیرین جهاد به زیر دندانش مزه کرده بود، دوری از جبهه برایش میسر نبود؛ حال وهوای جبهه به طوری عجیب جذبش کرده بود و او دیگر طاقت اجتناب از آنجا را نداشت و دیگر دلی نبود برای کندن! چراکه نهتنها دلش بلکه تمامی تار و پودش به عِطر خوش معنوی سنگرهای نبرد آغشته گردیده بود.
در جبهه فرماندهی گردان تخریب تیپ سیدالشهداء به او واگذار شد و او با این منصب در عملیاتهای متعددی وارد عمل شد و تحولاتی شگرف و اساسی در گردان خود بهوجود آورد.
محمود، محبوب بود و به اذن خدا این محبوبیت هر روز نسبت به روز پیشین بیشتر میشد. در عملیاتهایی چون والفجر مقدماتی، والفجر 2، خیبر، بدر، عاشورای 3 و … خالصانه و عاشقانه به جهاد پرداخت و در این راستا، نقش مؤثر و بسزایی ایفا نمود و رشادت و مهابتش را به رخ خاصمان متجاوز کشید. او طی عملیاتهایی که در آنها حاضر میگشت، عشق و ایمان را با دلاوری و گذشت پیوند داد و با محک زدن اخلاص و توکل خویش در آزمون الهی، خود را سربلند و موفق یافت. او در عرصۀ نبرد با از خودگذشتگیهایش دریچۀ جدیدی از زندگی را بر رویش گشوده دید؛ رشادت و ارجمندی او در عرصۀ نبرد زبانزد رزمندگان بود و همه از شجاعت و صلابتش میگفتند. راست هم میگفتند! او با وجود سن کمش ابهتی داشت که لرزه بر دل دشمنان میانداخت، درایتی داشت که همگان از حیرت انگشت به لب میگشتند.
برحسب شایستگیهایش صاحب منصب «فرماندهی مهندسی و تخریب لشکر 10 سیدالشهداء شد. در این سمت همۀ تلاشش را برای بهبود وضعیت میکرد و توانمندی نظامیاش را به کار بشت و در ساماندهی مهندسی از جان و دل مایه گذاشت.
از خاکریز تا شهادت
شهید محمود نوریان در جبهۀ عشق ولادت یافت و با کلام عشق زبان به سخن گفتن گشود ، در میان تلها و خاکریزهای عشق هروله کرد. از آبشار سینهاش به قلب زلالش عشقی پاک و آسمانی جاری میگشت و او را به وجد میآورد، از خاک و دنیای مادی دورش کرد و به سوی بهشت برین شتابان پیش رفت. از خردسالی به شهادت و شهیدان امت عشق و علاقه نشان داد تا که در سرآمد عمر مبارکش خودش هم در زمرۀ شهدای راه عشق جاودان گشت.
عاقبت دست تقدیر اینگونه نوشت که شهید محمود نوریان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1364 در جریان عملیات والفجر 8 در منطقه عملیاتی فاو، گلولهای زهرآگین بر پیکرش اصابت کرد و او را به محفل یاران هدایت کرد. به رشتۀ انوار بهشتی چنگ زد و برای دیدار حضرت حق شتافت.