شهید حمیدرضا گلکار
صدای شهید
عکسهای بیشتر
مزار شهید روی نقشه
فیلمهای مرتبط
کتابهای مرتبط
عملیاتها
نام و نام خانوادگی | حمیدرضا گلکار |
---|---|
نام پدر | اکبر |
تاریخ تولد | 1339-06-30 |
محل تولد | اطلاعاتی موجودی نیست |
تاریخ شهادت | 1362-12-04 |
---|---|
منطقه شهادت | طلائیه |
عملیات | عملیات خیبر |
مزار | امامزاده محمد کرج |
تا پای جان برای ایران
با شروع جنگ بیرحمانه و هجوم ناگهانی ارتش عراق به مرزهای ایران، چندین ماه با عنوان یک بسیجی، به طور کاملا خودجوش راهی جبهه ایلام و گیلانغرب گشت. او در این مدت خدمات ارزنده و مفیدی را در این جبههها ارائه داد.
درست از زمانیکه وارد جبهه شد، دیگر علاقه ای به ماندن در شهر نداشت و مانند کودکی که تازه مادرش را یافته، به دامان جبهه چنگ میزد. بارها جوانان مشتاق و داوطلب را از کرج جذب میکرد و به جبهه غرب (گیلانغرب) میبرد.
زمانیکه حمیدرضا متوجه پیشروی و جنبشهای بسیار در جبهه جنوب گشت، با گروهی از بسیجیان و همراهانش رهسپار مناطق جنوب شد و یک ماه در آنجا جنگید. در زمستان سال 1359، زمانیکه اولین مرخصی خود را گرفته بود، به عضویت رسمی سپاه پاسداران کرج درآمد. او پس از گذراندن دوره آموزشی مورد نیاز، مجددا راهی جبهه شد و با توجه به توان نظامی و انجام مسئولیتهای مختلف در جبهه، خیلی زود رشد کرده و تجربیات بسیاری در این راه کسب نمود. و سرانجام باتوجه به قابلیتهای بسیار، اولین مسئولیت رسمیاش یعنی فرماندهی گردان سلمان را عهده دار شد.
فروردین ماه سال 1361، عملیات گسترده و مهم فتحالمبین، طرحریزی و اجرا گشت. در این عملیات، حمیدرضا گلکار فرماندهی گردان را به عهده داشت و این بار نیز توانایی و شایستگی بسیاری از خود نشان داد. در این عملیات اتفاق درد آوری نیز برایش رخ داد؛ استخوان دستش بر اثر برخورد گلوله تانک خورد شده و او را راهی بیمارستان نمود. از عمده ناراحتی و حسرتش در دوران دفاع مقدس، میتوان به توفیق نیافتنش در عملیات غرور آفرین بیتالمقدس که منجر به آزادی خرمشهر گشت، اشاره کرد. چراکه در آن زمان در بیمارستان بهسر میبرد و از اینکه نتوانسته بود در این عملیات حاضر شود، سخت دلگیر بود.
با اینکه هنوز به طور کامل سلامتیاش را به دست نیاورده بود، اما هرجور که شده خود را برای شرکت در عملیات رمضان به جبهه رساند و این بار نیز با سمت فرماندهی گردان با رشادت وارد عمل شد و نیروها را با دقت هدایت و ساماندهی کرد.
در ادامه این عملیات اتفاق تلخ دیگری رخ داد و بار دیگر مجروح شد. شدت مجروحیتش به قدری بالا بود که از ناحیه فک و صورت به شدت زخمی شد به طوری که استخوان فکش در هم شکسته و گلوله به طرز معجزه آسایی پشت نخاعش متوقف شد.
همچنین یکی از چشمهایش را در این عملیات از دست داد. در طی این مجروحیت حدود سه ماه فک و دهانش را بسته بودند و در تمام آن مدت غذاهای آبکی به او میدادند.
حمید رضا که به شدت وابسته جبهه بود، به محض اینکه یک مقدار سلامتیاش را به دست میآورد، خود را به جبهه میرساند و تمام مشکلات و رنجها را در برابر جبهه به جان میخرید. او دلسوزانه و صادقانه درکنار بسیجیان میماند و به فعالیتهای جنگی ادامه میداد.
با فرا رسیدن زمان عملیات والفجر مقدماتی گلکار به عنوان فرمانده در این عملیات حضور یافت و برای بار سوم نیز مجروح شد. مجروحیتش این بار از ناحیه پا صورت گرفت و مدتی را در بیمارستان به سر برد.