از سمتهای ایشان میتوان به مسئولیت محور عملیات در عملیات محرم، فرمانده تیپ الهادی در عملیات والفجر مقدماتی، معاونت لشکر و .. اشاره کرد. دومین مجروحیت رضا حسن پور، در عملیات والفجر مقدماتی رقم خورد که با شرایط نامناسبی که داشت، عقب نشینی نکرد و با تنی رنجور، به فرماندهی نیروها ادامه داد و اوج دلاوری رضا، در این عملیات به نمایش درآمد.
پس از اثبات کارآمدی و توانمندیاش، با دستور فرمانده لشکر 17، سمت جانشین قائم مقام لشکر، به او محول شد. پس از برعهده گرفتن این مسئولیت، در عملیات والفجر 3 و والفجر 4 نیز نقش تاثیرگذاری را ایفا نمود و با نظم و برنامه، به پشتیبانی نیروها پرداخت.
وداع در مجنون
عملیات خیبر فرارسید. همان عملیات تلخی که فرماندهان شاخص و کار آمد را، از رزمندگان دریغ کرد.. نه خاکریزی بود، نه سنگری و نه حتی نیرو و امکاناتی که رزمندگان به آن دلخوش باشند. دشمن، آتش شدیدی را بر جزیره تحمیل کرده بود و مقاومت امکان نداشت! در این عملیات، رضا نیز حضور داشت. با اینکه در اوایل آغاز حمله دچار جراحت گشته بود، اما بازهم خود را به عملیات رساند.. شاید میدانست که این عملیات پلی است برای رسیدن به معشوق و تحقق آرزوی دیرینهاش.
در بحبوبه تمام نا امیدیهای عملیات خیبر، دست از تلاش نکشید. او با هدایت نیروها، در کمال شجاعت و آرامش، موفق شد تا قسمت شمالی جزیره مجنون را تصرف کند.
در این میان، رضا با اشتیاق هرچه تمام تر، این خبر خوش را به گوش شهید مهدی زینالدین رساند و گفت:« به امام بگو نگران نباشند. ما به تکلیفمون عمل کردیم و هرجور شده جزیره رو حفظ میکنیم.» رضا حسن پور مانند هرزمان دیگری، تمام توانش را بهکار گرفت و بعد از یک عمر تلاش و فداکاری در جبهههای جنگ، سر انجام در تاریخ 14 اسفندماه سال 1362، با سمت قائم مقام لشکر 17 علیبن ابیطالب، در جزیره مجنون، سرش مورد اصابت تیر قرار گرفت و شهد شیرین شهادت را نوشید.
زندگی این شهید والا مقام همواره در نظم و شهامت خلاصه میشد. چیزی که او را از دیگر فرماندهان متمایز میساخت، اخلاص در عمل و روحیه فداکارانهاش بود.
وصیتنامه
سلام؛ سلامى گرم از میان دود و آتش؛ سلامى گرم از میان غُرش توپ و تانک؛ سلامى گرم از میان ترکش خمپارهها؛ سلامى گرم و پُرمحبت؛ سلامى گرم از میان قلبهاى پاک، صاف و ساده و جانهاى برکف نهادۀ جوانان رزمنده؛ سلام بر مردم همیشه در صحنه؛ سلام بر مردم همیشه بیدار و هشیار و خنثى کنندۀ نیرنگ منافقان و کفار و مشرکین؛ سلام بر مردمى که همیشه به یاد خدا و همیشه به یاد رزمندگان جبهههاى جنگ حق علیه باطل هستند. من به نوبۀ خود نمیدانم که چگونه از شما تشکر کنم.
نمىدانم چگونه این بخشش و ایثار شما را جبران کنم و نمىدانم چگونه پس از برگشت از جبهه در میان شما سر بلند کنم؛ چرا که تا به حال آن طورى که سربازان امام حسین(ع) براى اسلام کار کردند، من کار نکردم و هیچ کارى نیز از دستم بر نمىآید، جز این که دعا کنم. خدایا! مرا نزد امام مهدى (عج) و نایب بر حقش امام خمینى و این مردم فداکار و با ایثار، روسیاه مگردان. اى خدا! دیگر بیش از این خجالتم مده که گوشهایم توانایى شنیدن این را ندارد که بشنود یک پیرزن هشت عدد تخم مرغ خانه اش را که همه چیز خانهاش است- براى رزمندگان به جبهه فرستاده است.
اى مردم همیشه در صحنه! اى دوستان و آشنایان و اى خانوادهام! همه این را مىدانید و بدانید که من خودم، اختیاراً به خدمت سپاه در آمدم و باز خودم، داوطلبانه به جبهه رفتم و این مطالب را براى تکبّر و غرور و منیّت نمىگویم که شنیده بودم عده اى از افراد مالپرست شایعه پراکنى مىکنند که این جوان ها را به زور به جنگ مىبَرَند! در جواب این افراد باید بگویم: وقتى که من در اینجا از گناهانم کم مىشود و به لقاءالله مىرسم، پس چرا به زور بیایم؟ اگر سعادت داشته باشم، چه جایى از این جا بهتر؟! این را همه بدانید که من به جنگ نیامده ام به خاطر غرور و تکبر، و نه به خاطر ترس از آتش دوزخ و نه به خاطر خوب و راحت بودن در بهشت و نه به خاطر شهید شدن، که این نوع طرز فکر، شرک است.
من به خاطر رضای خدا به جنگ آمده ام؛ همین و بس! در ضمن، پدر یا برادرم مسئول گرفتن حلالیت از طرف دوستان و آشنایان مىباشند. هر کسى هم که از بنده طلبى دارد، مىتواند به خانوادۀ این جانب مراجعه کند و طلب خود را دریافت کند. اینها را مىگویم به علت این که وقت تنگ است؛ چون امشب، شب عملیات است. به امید پیروزى رزمندگان اسلام بر کفر