محمد در سال 1334، در خانوادهای معتقد و اهل تقوا در شهر مذهبی یزد زاده شد. هنوز شش بهار از عمرش نگذشته بود که پدرش را از دست داد و دوران تحصیل دبستان را با غم نبود پدر آغاز کرد. محمد هوش و ذکاوتی سرشار داشت و از استعداد و توان بالایی برخوردار بود و این همان ابتدای تحصیل در او به منصۀ ظهور رسید. او همواره در دوران تحصیل شاگرد ممتاز مدرسه بود و با گذشت زمان، توانمندیهایش شکوفاتر و بارورتر میشد.
محمد علی، در مقطع دبیرستان نیز جوهره و توان خود را بیشتر به کار میبندد، به طوری که در آموزش زبان انگلیسی از همکلاسان و همسالان خود پیشی میگیرد و به راحتی به آن تکلم میکند، چرا که هرگاه توریستهای خارجی به شهر تاریخی یزد مسافرت میکردند، آنان را برای بازدید آثار تاریخی و مذهبی هدایت میکند و تمدن و عظمت و شکوه اسلام را برای آنان بیان میدارد.
او در ایام تحصیل بیشتر وقت خود را در کتابخانهها برای مطالعه و یادگرفتن سپری میکرد و اغلب شبها نیز در جلسات و محافل قرآن و مباحث مذهبی شرکت مینمود. از همان سالی که به بلوغ و تکلیف شرعی رسید، یک نسخه از رسالۀ امام خمینی (ره) را فراهم و مرتب آن را مطالعه میکرد و از سن پانزده سالگی مقلد امام خمینی (ره) بود.
سرنوشت او را در سال آخر دبیرستان، از نعمت مادر نیز محروم میکند و از آن پس علی در کنار برادرش زندگی خود را ادامه میدهد. محمد علی با وجود تمام ناکامیها و تلخیهای زندگی، دیپلمش را با معدل عالی دریافت میکند و همان سال با شرکت در کنکور 1352 در رشتۀ پزشکی دانشگاه اهواز پذیرفته و به دانشگاه وارد میشود.
مبارزه در دل دانشگاه
علی فعالیتهای انقلابی و سیاسی خود را در دانشگاه شروع میکند. در اولین سال دانشکده، موفق به راه اندازی مسجد و نمازخانه در داخل دانشگاه میشود. همیشه از تحصیل در جایی که مردمی محروم در آنجا زندگی میکردند احساس رضایت داشت و بارها همان مردم محروم در مواقع فرار و گریز از دست عوامل رژیم به او پناه دادند.
محمد علی در دانشگاه، سمبل مبارزه و مقاومت با رژیم و سدی در مقابل هجوم افکار شرقی و غربی بود. در اواخرسال 1356 اعلامیۀ آیتالله صدوقی را مبنی بر تحریم عید نوروز 1357 به دلیل کشتار مردم قم و تبریز، با دستخط زیبا مینویسد و در یزد منتشر میکند. او اولین اعلامیۀ برگزاری مراسم چهلم شهدای تبریز را نیز در یزد، منتشر میکند.
در قیام دهم فروردین یزد، شرکت فعال مییابد و علاوه بر شرکت در تظاهرات تا پیروزی انقلاب اسلامی، مجروحان و مصدومان تظاهرات را در خانههای مخفی درمان و معالجه مینمود. در زلزله طبس سال 1357، به همراه اولین گروه امداد و کمکرسانی که به دستور آیتالله صدوقی تشکیل شدهبود، به یاری زلزلهزدگان در کنار روحانیون مبارزی چون آیتالله خامنهای، حجتالاسلام طبسی، حجتالاسلام صدوقی و شهید هاشمی نژاد، کمر به خدمت زلزلهزدگان طبس بستند.
دکتر رهنمون پس از پیروزی انقلاب و بازگشایی دانشگاهها به اهواز رفت و در جریان سیل خوزستان سال 1358 مسئولیت امداد و درمان جهاد را برای کمک به سیلزدگان را بر عهده گرفت. او همواره و همه جا حامی انقلاب و یاور مستضعفان بود.
دوای درد مجروحین
چند ماه به پایان تحصیلات و اخذ مدرک دکترایش نمانده بود که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد. شهید رهنمون بلافاصله به جبهه رفت و زیر گلوله باران دشمن، در بیمارستانهای شهر، به مداوای مجروحین همت نمود.
اوایل سال 1360 برای خدمت بیشتر به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در بدر ورود به سپاه، مسئولیت بیمارستان ولیعصر(عج) به ایشان واگذار میشود. از آنجایی که سپاه پاسداران به یک بیمارستان مجهز که جوابگوی پرسنل سپاه و مجروحان جنگ باشد؛ احتیاج داشت. شهید محمد علی رهنمون بیمارستان نجمیۀ تهران را تجهیز و آماده کرد و در توسعه و سازماندهی بیمارستان شبانه روز خدمات بیشائبهای ارائه داد. او در مدتی که تصدی سرپرستی بیمارستان نجمیۀ را برعهده داشت، هفتهای چند شب، به عنوان کشیک در بیمارستان میماند و به بیماران خدمت میکرد.
پس از سرپرستی بیمارستان نجمیۀ تهران، به اندیمشک رفت و بیمارستان شهید کلانتری را با تجهیزات و کادر کامل راه اندازی کرد و در آن بیمارستان، خدمات ارزندهای از خود برجا گذاشت که این بیمارستان بعدها به عنوان باقیات الصالحات از او به یادگار ماند.
پس خاکریزی بزرگ و نخلستانی نیم سوخته در پناه تپهای کوچک، بیمارستانی صحرایی رازدار دردهای کوچک و بزرگ رزمندگان بود، توقفگاهی برای اعزام به مراکز درمانی شهری و مرکزی برای انتشار عشق، عشق کسانی که از چند قدمی شهادت بازگشته بودند و حال تن رنجور آنها در شهر اشتیاق بیشتری برای بازگشت به خط مقدم داشت.
از نماز صبح تا ضیافتگاه کروبیّان
آخرین مسئولیت شهید محمد علی رهنمون، مسئول معاونت درمانی سپاه پاسداران بود که در این سمت نیز توانمندی و لیاقت ویژهای از خود بروز داد. او پیش از شروع عملیات والفجر6 به جبهه رفت و در بیمارستان بزرگ صحرایی خاتمالانبیاء به درمان مجروحان رزمنده پرداخت و تقدیر این بود که در سپیدهدم 6 اسفند 1362 در حال اقامۀ نماز صبح در منطقه طلائيه، در بمباران هوایی دشمن سبکبال به سوی ضیافتگاه کروبیان، بال گشود و در جوار حضرت دوست و در سلک عشاق حقیقی جای گرفت.