حمید سلیمی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، کمیتۀ ضد انقلاب اسلامی تبریز را با تعدادی از دوستانش، به فرمان آتالله قاضی طباطبایی تشکیل داد و به عنوان مسئول اجرایی کمیته، برگزیده و مشغول فعالیت شد. او با توجه به شناختی که از سازمان مجاهدین خلق داشت، از نفوذ افرادی مانند موسی خیابانی و سایر افرادِ این سازمان به کمیته، بهشدت خودداری کرد و مانع افتادن اسلحه به دست آنان شد.چون معتقد بود اسلحهای که امروز به دست آنان بیافتد، فردا باید با خون پس گرفته شود!
حمید مدت کوتاهی را نیز، به عنوان مسئول تبلیغات و معاونت آمورشی سپاه پاسدارن آذربایجان شرقی، فعالیت کرد. در پی مشکلاتی که گروهکها در اندیمشک ایجاد کردند، او برای مقابله با آنان، به عنوان بخشدار این شهر منصوب شده و در مبارزه و کنترل این گروهکها، نقش تاثیرگذاری را ایفا کرد.
خدمات ارزندۀ شهید حمید سلیمی در دوران دفاع مقدس چه بود؟
با آغاز جنگ نابرابر دفاع مقدس، مسئولیت محور عملیاتیِ منطقۀ «صالح مشطت» به حمید واگذار شد. پس از مستقر شدن نیروها در این محور، به عنوان فرمانده ارتفاعات «دالپری» در منطقه عین خوش منصوب گشت و با به کاربردن ابتکارهای بیسابقه، موجب وحشت و عقبنشینی نیروهای عراقی از آن محور شد اما خودش نیز در این حمله مجروح شد. حمید به رغم جراحت، دست از جبهه نکشید و با هدایت و رهبری نیروها در عملیاتهای چریکی، نخستین اسرا را از دشمن گرفت. علاوهبر آن، مسئولیتهای مختلفی در پشت جبهه به او محول شد که با مهارت، از پس آنها بر آمد. او در عملیات خیبر، در کنار شهید شفیع زاده خدمات ارزندهای را از خود برجای گذاشت.
در سال 1363 به عنوان معاونت سیاسی استانداری ایلام منصوب گشت و خدمات ارزندهای را در مدت مسئولیتش به مردم محرومِ این استان، در زیر بمبارانهای دشمن انجام داد.
بعد از شهادت مهدی باکری فرماندۀ لشکر 31 عاشورا، به عنوان قائم مقام این لشکر منصوب شد و به دلیل نیاز قرارگاه خاتمالانبیا(ص) به این مردم مبتکر، معاونت مهندسی رزمی واگذار شد که در این منصب نیز کاردانی و مدیریت خودرا نشان داد و نقش بالایی در تامین نیازهای مهندسی رزمی جبههها ایفا نمود.
یکی از همرزمانش در این باره میگوید:« حمید هرکجا که میرفت، تحولی در آنجا ایجاد میکرد. و بر اوضاع مسلط میشد. با قدرت، مدیریت و برنامهریزی کارها را به سامان میرساند و به نظر من، همۀ اینها ناشی از خلوص حمید و تقوی او بود که خداوند چنین بینش و مدیریتی به او عطا کرده بود.»
رهسپار به سمت سفر عشق
به گفتۀ اغلب دوستانش، حمید شهادت خود را حس کرده بود و چند روز پیش از آن، حرکات و کلامش، حکایت از سفر عشق داشت. سفری که تا ابدیت امتداد داشت. حمید در تاریخ 23 بهمن ماه سال 1364، طی بازدید از محورهای عملیاتی در منطقه فاو، بر اثر اصابت ترکش خمپاره، به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
آقای حجتی یکی از همرزمان شهید حمید سلیمی، دربارۀ نحوۀ شهادت او میگوید:« از سنگر دیدهبانی پایین آمدیم تا به عقب برگردیم. رانندۀ موتور، من بودم و حمید ترک من نشسته بود. چند متری رفته بویدم که گلولهای در چند متریمان زمین خورد. موج انفجار من را گرفت، ولی موتور را کنترل کردم. اما در چند متر جلوتر به زمین خوردم. پشت سرم را نگاه کردم. حمید روی زمین افتاده بود. خودم را بالای سرش رساندم، سر و صورتش پر از خون بود. چهرهاش آرام بود، گویی مدتهاست که خوابیده است. آری! روح بزرگش به معراج پر کشیده بود. مانده بودم چکار کنم، باورم نمیشد که حمید شهید شده است.»
برگرفته از کتاب بیکرانهها نوشتۀ عین الله کاکاوندی