وصلت عاشقانه
آمار کشتههای جنگ همیشه غلط بوده…هر گلوله دو نفر را از پا در میآورد؛ یکی سرباز و دیگری عشقی که در سینهاش میتپد….
سال 1360 فرا رسید و اصغر تصمیم گرفت تا زندگی عاشقانۀ خود را با دخترعمویش رقیه قجاوند آغاز نماید. با اینکه درگیر وقایع و رخدادهای جنگ تحمیلی در جبههها گشته بود، اما از طریق نامهای پر محتوا خانواده را از تصمیم خود با خبر نمود.
مراحل خواستگاری خیلی زود سپری گشت و سرانجام دخترعمویش با مهریۀ 30 هزار تومان وجه رایج و یک جلد کلامالله مجید، با بلهای قاطع و عاشقانه به همسریاش درآمد و پیوندی ابدی و خالصانه میانشان شکل گرفت.
رقیه نهتنها طی زندگی مشترکشان بلکه از کودکی یار و همراه اصغر بود، همبازیای که بعدها همسر و هممسیر او گشت. ثمره زندگی شیرین آنها، دو دختر به نامهای زهرا و فاطمه بود.
رقیه قجاوند دربارۀ وصالشان اینگونه حکایت نموده:« اصغر شب عروسی به من گفت به این خونه خوش اومدی! انشاالله من بتونم پسر خوبی برای پدر و مادر شما باشم و شماهم دختر خوبی برای پدر و مادر من. انشاالله بتونم شمارو خوشبخت کنم و جلوی آقا عمو رو سفید بشم.»
گاز خردلی که بیرحمانه جان میگیرد
صبح روز پنجشنبه اواخر اسفند ماه سال 1366، اصغر قجاوند به همراه شهید رفیعی، شهید حق نگهدار و شهید عتیقی، از منطقۀ عملیاتی والفجر 8 به سمت باختران درحال حرکت بودند. که عراق اقدام به بمباران شیمیایی کرده و یکی از این بمبها در کنار خودروی شهید قجاوند و همراهانش بر زمین مینشیند و منفجر میشود.
موج انفجار به حدی شدید بود که تمام شیشههای خودرو را خورد کرد و در همان حین گاز غلیظ خردل به سرعت وارد خودرو شد با این حال حرکت را ادامه داده و خود را به قرارگاه نجف رساندند.
در ظاهر همه چیز مرتب بود اما گاز خردل آرام آرام در جانشان رخنه میکرد و بینایی و توان جسمیاشان را میکاست… به حدی حالشان وخیم گشته بود که زمانی که به قرارگاه رسیدند در حالت اغما به سر میبردند.
با تلاش برادران رزمنده، شهید اصغر قجاوند و همراهانش به بیمارستان منتقل شدند اما بعد از شهادت مجید عتیقی نژاد، اصغر قجاوند نیز در تاریخ دوم فروردین ماه سال 1367 بار سفر بسته، راهی دیار ابدی گشت و به آرزوی دیرینۀ خود یعنی شهادت دست یافت.
رقیه قجاوند درباره شهادت همسرش اینگونه روایت میکند:« وقتی خبر رسید تو عملیات شیمیایی زدن و آقای حق نگهدار شیمیایی شده، نتونستیم تحمل کنیم و رفتیم بیمارستان. اصغر رو از پشت پنجرۀ بیمارستان نگاه میکردم. ظاهرش خوب بود اما انگار نمیتونست نفس بکشه. دستی برام تکون داد و خوابید…
صبح روز بعد فاطمه و زهرا رو بردم بیمارستان اما راهشون ندادن. اکبر آقا برادر شوهرم رفت بالا اما برنگشت. وقتی اومد پایین چهرهاش گرفته بود. گفتم حالش بده؟ گفت نه چیزی نیست. مارو رسوند خونه و پشت فرمون همش گریه میکرد. زن عمو سراسیمه در رو باز کرد و با هم گریه کردن. با جیغ پرسیدم تورو قرآن چیشده؟؟ گفتن اصغر آقا شهید شده… شب عملیات ماسک شیمیایی رو داده بوده به کسی که همراهش بوده.»
بخشی از وصیتنامه شهید اصغر قجاوند
خدایا از ما راضی باش. گرچه از رحمت تو نا امید نیستیم.
اگر شبانهروز شکرگذار خدا باشیم باز هم کم است. بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت است. همیشه به یاد خدا باشید و پشتیبان امام.
یاد اباعبدالله الحسین(ع) و شهدا را زنده بدارید که راه سعادت است. از همۀ کسانی که حقی بر گردن من دارند، طلب بخشش میکنم و امید دارم خداوند مارا میآمرزد. و در آخر باز سفارش میکنم پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد.