آرامشی از جنس شهید
محمد حسین صوفی، برادر شهید صوفی عنوان کرد: برادرم به افراد بی بضاعت بسیار کمک میکرد فردی پس از شهادتش به من گفت که برادرم هزینه تحصیل فرزندش را تامین میکرده است، از این موارد زیاد شنیدم، او اراده قوی داشت واگر بر مبنای اصول اعتقادی تصمیمی میگرفت هر طوری که بود آن را عملی میکرد.
حسن صوفی در جبهه چگونه بود؟
شهید حسن صوفی با همرزمان خود یک رنگ بود و به جای دستور دادن و تماشا کردن پا به پای نیروهای خود حرکت میکرد و در عملیاتها شرکت مینمود، همین رفتار شهید عالی مقام باعث میشد نیروهایش روحیه بگیرند و مانند خودش عاشقانه کار کنند. شهید صوفی در جبهه چند بُعدی بوده و حواس و توجهاش هم به عقب و هم خط مقدم میبود.
ایستادن پای تکلیف
شهید حسن صوفی جوانی متدیّن و منطقی و با استعداد بود، که به حرفهای مخالفین گوش فرا میداد؛ بعد با آنها سخن میگفت و با استدلال قانعشان میکرد به سمت حق و حقیقت و اگر میدید نظری که در مورد موضوعی به او میدهند بهتر است آن نظر را میپذیرفت و از آن استفاده میکرد.
شهید صوفی جوانی دورنگر بود و همیشه احتمالات را در نظر میگرفت و برای همه نیروها در زمانی که ممکن بود در شرایط بحرانی قرار بگیرند هم برنامه لازم را طراحی میکرد.
سجده گاهی به وسعت آسمان
حمید عسگری یار کودکی تا شهادت حسن صوفی در خصوص نحوه شهادت او میگوید: با خبردار شدن از اجرای عملیات بدر در اسفند 1363 همان گونه که به صوفی قول داده بودم او را از اجرای عملیات آگاه کردم، از طرفی فرمانده لشکر ویژه شهدا نیز درخواست داشت حسن مسئولیت ستاد را در این عملیات به عهده بگیرد.
معاون سابق سیاسی امنیتی استانداری همدان با اشاره به عدم قبول این مسئولیت و آمدن حسن صوفی تنها برای شرکت در عملیات گفت: در گردان شروع به تمرین برای آر پی چی زنی کرده و من هنگامی که اتوبوس ها برای انتقال نیروها به خط آمدند، در حالی او را بدرقه کردم که جز چند نفر از گردان در آن اتوبوس نمیدانستند فردی که در کنارشان نشسته پیشنهاد مسئولیت ستاد گردان را دارد. او آمده بود که بزند به خط آتش، آمده بود برسد به حقیقت، صوفی از همه چیز گذشته بود؛ و همچون عاشقان روانه جزایر مجنون شد، صوفی به سوی شهادت میتاخت این ها قصه و افسانه نیست بلکه حکایتی جانسوز است که خود شاهد آن بودم. یکی از دوستانم دیده بود که ایشان در آخرین لحظات عمرش، در حال آوردن آر پی جی برای نیروها بوده است، حسن صوفی برای من یک معلم اخلاق و دانشمندی متفکر بود.
رده پای عشق و ایمان
در تاریخ 26 اسفند 1363 در عملیات بدر زمانی که صوفی گلوله های آر پی جی را حمل میکرد در برابرش گلوله توپی به زمین میخورد و روح جوان 23 ساله با استعداد، به وسعت آسمان پرکشید به سمت پروردگار خود. در آن زمان از پیکر او چیزی یافت نشد اما در نهایت در سال 1377 در زمان تفحص چند استخوان و پلاک یافت شد و به همدان برای تشییع انتقال یافت.
شرح عاشقی
حال در این بخش بخشی از وصیت نامه شهید حسن صوفی را میخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
اینجانب حسن صوفی فرزند محمد علی, شماره شناسنامه ۴۶۷ متولد ۱۳۴۱، لازم دیدم که این وصیتنامه را در آستانه عزیمتم به میدان عمل بنویسم.
انشاء الله که توفیق حاصل شود و به دیدار دوست بروم؛ بدین دلیل كه در زمانی که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت میکردم؛ دنیا را به شکل آزمایشگاهی دیدم که چون آزمایش میكنند باید تلاش بیشتری داشته باشیم و هیچ چیزی موجب رضایت من نمیشود و هیچ مقصدی به غیر از مطلب اصلی، مرا قانع نمیكند.
گاهی اوقات باید در پشت جبهه به دلیل ضرورت كاری، حضور داشته باشم، با این که از نظر من ضروری بود ولی دلم جای دیگر بود و روح من با غیر جبهه ناسازگار بود.
در هر حال، قبل از بیان مطلب فرعی باید در مورد مسائل زندگانیام بگویم. پدر و مادرم برای من، زحمتهای فراوانی كشیدهاند و متأسفانه كارهای سپاه به من اجازه نمیداد که آنها را به مدت چند روز به زیارت ببرم، ولی درخواست من از برادر عزیز و سرور گرامیم این است که ترتیبی دهد تا مادرم سالیانه یكبار به زیارت برود. همچنین از خداوند سبحان و والدینم به خاطر عدم ادای دینم نسبت به پدر و مادرم، تقاضای بخشش دارم.
بنده هیچگونه نفعی در مدت خدمتم در سپاه به این نهاد خون بار و جوشیده از خون نداشتهام و بعد از رحلتم، هیچگونه چشم داشتی ندارم. از پدر و مادرم، خواهران و برادرانم تقاضای عفو دارم.