در اردیبهشتماه ۱۳۲۵، در دل شهر اصفهان، نوید تولد فرزندی در خانوادهای مذهبی به گوش رسید. حسن اقاربپرست، در آغوش پدری چون حاج محمد رحیم که در میان مردمان شهر به تقوا و صداقت مشهور بود، دیده به جهان گشود. معنویت و عبادت موجود در محیط خانه نقش مهمی در شکلگیری شخصیت مذهبی و اعتقادی حسن ایفا کرد.
حاج محمد رحیم پس از به دنیا آمدن حسن میگفت: «خداوند متعال در سفری که به ما عنایت کرد و مشرف شدیم به کربلا و یک ماه هم طول کشید در آنجا از خدا خواهش کردم مثل آن بچه سادات علوی که در منزل ما بود و اخلاق خوبی داشت اولادی به ما بدهد و اسمش را بگذارم حسن.»
از همان کودکی، حسن چهرهای کنجکاو داشت که در هر محفلی جای خود را مییافت؛ وی تحصیلات ابتدایی خود را در محیطی مملو از فعالیتهای مذهبی و فرهنگی آغاز کرد. او از همان کودکی به صورت فعال در مجالس مذهبی شرکت میکرد و به یادگیری دروس مختلف از جمله تجوید قرآن و زبان عربی پرداخت. ذوق و علاقه او به درسهای مذهبی و فرهنگی سبب شد که در دبیرستان به فعالیتهای خود در این زمینه بیفزاید. همزمان با اتمام تحصیلات متوسطه و دریافت دیپلم ریاضی در سال ۱۳۴۳، پس از آن به مدت یک سال در یکی از داروخانههای معروف اصفهان به نام داروخانه بوذرجمهری مشغول به کار شد.
حسن برای تقویت بیشتر جنبههای معنوی خود، تصمیم به ورود به دانشکده افسری ارتش گرفت و در دوره دانشجویی، همراه با یوسف کلاهدوز، که بعدها به یکی از دوستان نزدیکش تبدیل شد، به تقویت باورهای دینی پرداخت. همکاری نزدیک این دو منجر به تأثیرگذاری مثبت بر همکلاسیها و گسترش روحیه مذهبی در میان دانشجویان شد. این همبستگی مذهبی و شخصیتی آنها، پایهای برای فعالیتهای بعدی حسن در ارتش شد.
ازدواج شهید حسن اقاربپرست
در سال ۱۳۴۹، خانواده یوسف کلاهدوز به دلیل تعمیرات خانهشان به شیراز رفتند که این سفر ۴۵ روزه فرصتی شد برای آشنایی حسن با خواهر یوسف. حسن در این آشنایی، ویژگیهایی که از یک همسر ایدهال میخواست، در خواهر کلاهدوز دید؛ دختری محجوب و پاک که به خوبی به احکام اسلامی عمل میکرد. این آشنایی موجب شد تا حسن تصمیم به ازدواج با او بگیرد و این پیوند، نمایانگر همسویی فکری و ارزشهای مشترک آنها بود که حاصل این پیوند چهار پسر بود.
از سنگر علم تا سنگر مبارزه
در سال ۱۳۵۰، او برای گذراندن دوره تانکهای چیفتن به انگلستان اعزام شد. این دوره فرصتی بود تا مهارتهای نظامی خود را ارتقا دهد و با تکنیکهای پیشرفته نظامی آشنا شود. حسن اما در کنار یادگیری نظامی، به روحیات و ارزشهای خود نیز وفادار ماند و از هیچ فرصتی برای گسترش فعالیتهای معنوی غافل نشد.
دو سال بعد، راهی آمریکا شد تا دوره جنگهای شیمیایی را بگذراند. بازگشت او به ایران، نقطه عطفی در کارنامهاش بود. در مرکز زرهی شیراز، او اولین بخش جنگ شیمیایی-میکروبی را پایهگذاری کرد و با اشتیاق به آموزش نیروهای نظامی مشغول شد. در همین حال، شبکهای از افراد متعهد و همفکر را در ارتش گرد هم آورد که بعدها در مبارزات انقلابی نقش بسزایی ایفا کردند.
در سال ۱۳۵۳، او بار دیگر به آمریکا اعزام شد. اما بر خلاف سفرهای گذشته، این بار در بازگشت به عتبات عالیات در عراق سفر کرد تا به دیدار امام خمینی (ره) برسد. این ملاقات روحیهاش را دوچندان کرد و با ایمان به راه امام، بیعت خود را اعلام و آمادگیاش را برای فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی بیان کرد.
در ادامه، با گذراندن دوره عالی نظامی در آمریکا و بازگشت به ایران، توانست در مقام استادی در مرکز زرهی شیراز تدریس کند و به تربیت نسل جدیدی از نیروهای وفادار به نهضت بپردازد. در سال ۱۳۵۶، با افزایش فعالیتهای انقلابی و گسترش نارضایتی عمومی، او و دوست نزدیکش یوسف کلاهدوز، به توزیع اعلامیهها و نوارهای سخنرانی امام خمینی (ره) در میان مردم و نظامیان اقدام کردند.
شهید اقاربپرست، با ایمان و استقامت در راه هدفش، توانست تاثیر بسزایی در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی داشته باشد. او با رعایت اصول پنهانی و گسترش شبکههای مقاومت، به دستیابی به آزادی و استقلال کمک کرد و نامش را تا ابد در دفتر تاریخ مبارزات آزادیخواهانه ایران به ثبت رساند.
او پس از انقلاب، به مدرسه رفاه، ستاد استقبال از امام خمینی (ره)، پیوست و سپس به عنوان عضوی از کمیته انقلاب در ستاد مشترک ارتش حضور پیدا کرد. توانمندیهای او در بازسازی و تقویت نیروی انسانی ارتش جمهوری اسلامی ایران، موجب شد تا به اداره دوم ستاد مشترک منتقل شود. در این دوره، نقش مهمی در انسجام و تقویت ارتش تازه تاسیس جمهوری اسلامی ایفا کرد و تلاشهایش به عنوان نقطه قوتی برای مجموعه نظامی کشور شناخته شد.
شهید اقاربپرست در سنگرهای مقاومت
با آغاز جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹، حسن اقاربپرست که همواره به دنبال خدمت به وطن بود، داوطلبانه به خرمشهر رفت. در این شهر که به دلیل حملات وسیع دشمن در آستانه سقوط قرار گرفته بود، با تلاشهای خستگیناپذیر او و سازماندهی نیروهای نظامی و مردمی، مقاومت اعتقادی و حماسی شکل گرفت. او با تدابیر خاص نظامی و انسجام بخشی به نیرویهای موجود، توانست همراه دیگر رزمندگان چهل روز سقوط خرمشهر را به تعویق بیندازد. در میانه نبردها و در اوج مقاومت شهر، با گلوله دشمن از ناحیه گلو مجروح شد و به تهران منتقل گردید.
پس از بهبودی از جراحت، شهید اقاربپرست بیدرنگ به آبادان رفت. او در این شهر، که به مانند خرمشهر در آستانه تهدید نیروهای نظامی دشمن بود، نقش برجستهای در تشکیل و سازماندهی گردانی به نام “المهدی” ایفا کرد. با گردآوری و سازماندهی تجهیزات پراکنده و نیروهای بسیجی، گردان المهدی تبدیل به نیرویی کارآمد شد که در شکست حصر آبادان اثرگذار بود و توانست از پیشروی دشمن جلوگیری کند. با وجود پیشنهادات متعددی که برای پذیرش مسئولیتهای بالاتر داشت، ترجیح داد که در خط مقدم جبههها به دفاع از کشور ادامه دهد و با پیوستن به نیروی زمینی به عنوان معاون عملیات لشکر ۹۲ زرهی اهواز، در عملیاتهای مهمی چون فتحالمبین و خیبر نقشآفرینی کرد.
اقاربپرست نه تنها یک فرمانده نظامی بود بلکه به دلیل اعتقاد به آرمانهای انقلاب اسلامی، همواره تلاش میکرد تا با تقویت روحیه نیروها و پیشنهاد راهکارهای استراتژیک نظامی، راه را برای پیروزی هموار کند. او میگفت: “جبهه جایگاه تزکیه نفس است” و با یادآوری این باور، شخصیتی معنوی و نظامی در هم تنیده از خود به نمایش گذاشت. هرگاه فرصتی دست میداد، به بازدید از یگانها و پادگانهای مختلف میپرداخت و با بررسی دقیق شرایط و انجام هماهنگیهای مورد نیاز، قدرت نظامی لشکر ۹۲ را به نحو احسن سازماندهی میکرد. حسن اقاربپرست در عملیات مهندس، بعد از عملیات خیبر، در ایجاد پلهای استراتژیک و جادههای حیاتی نقش کلیدی داشت و توانست شرایط را برای پیشروی نیروهای ایرانی مهیا سازد.
رقص سرخ خون شهادت در جزیره مجنون
در نهایت، در ۲۵ مهر ۱۳۶۳، در جزیره مجنون و درحالیکه به شناسایی خطوط نیروهای عراقی مشغول بود، بر اثر اصابت خمپاره به شهادت رسید. شهادت او در حالی رخ داد که کمکرسانی به نیروهای خط مقدم و هدایت عملیات برای او نه وظیفه، که تجلی یک عشق حقیقی به وطن و آرمانهای بلند انقلاب اسلامی بود. مزار این شهید بزرگوار، در قطعه ۲۴ گلزار بهشت زهرا در تهران آرامگاه یکی از بزرگترین قهرمانان ملی ایران است که داستان زندگی و فداکاریهایش همواره در دل تاریخ زنده خواهد ماند.
شهید اقاربپرست و دوستانش نقش ویژهای در پایهریزی نیروهایی مانند سپاه پاسداران داشتند و با مجاهدتهای خود، پایههای مقاومت در برابر دشمنانی را که قصد سرنگونی انقلاب و کشور را داشتند، استحکام بخشیدند.