شهید محمدرضا تورجی زاده
صدای شهید
عکسهای بیشتر
مزار شهید روی نقشه
فیلمهای مرتبط
کتابهای مرتبط
عملیاتها
نام و نام خانوادگی | محمدرضا تورجی زاده |
---|---|
نام پدر | حسن |
تاریخ تولد | 1343-04-23 |
محل تولد | اطلاعاتی موجودی نیست |
تاریخ شهادت | 1366-02-05 |
---|---|
منطقه شهادت | بانه |
عملیات | عملیات کربلای 10 |
مزار | گلستان شهدای اصفهان |
ورود به جبهه
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید محمدرضا تورجی زاده، با پایگاههای انقلابی همکاری میکرد و مبارزه با گروهکهای ضد انقلاب را در اولویت خود قرار داده بود.
آغاز حملات ناجوانمردانه و ناغافل ارتش عراق به مرزهای ایران، تمام حواس محمدرضا را به جبههها کشاند. او که چندین مرتبه به محل ثبت نام جبهه برای اعزام نیرو مراجعه کرده بود، پیگیریهایش نتیجه نداد. زیرا اجازه کتبی پدر را در دست نداشت.
هر زمان که موضوع اعزام به جبهه را با پدر مطرح میکرد، پدر یک جمله میگفت: «سن تو کمه، صبرکن دیپلم بگیری بعد بری جبهه.»
خردادماه سال 1360، امام خمینی (ره)، برای رفتن به جبهه فرمان دادند. همین امر باعث خوشحالی محمد و بچههای مسجد شده بود. ظهر آن روز به قدری با پدرش صحبت کرد تا اینکه رضایت او را جلب کرد. بلاخره با همه خداحافظی کرد و راهی شد.
پس از گذراندن 2 ماه دورۀ آموزشی در پادگان غدیر اصفهان، به لشگر 8 نجف اشرف، به فرماندهی حاج احمد کاظمی پیوست و پس از آن، در اواخر دوران تابستان در دوره فشردۀ گردان ضربت در طی یک ماه شرکت کرد و راهی عملیات محرم شد.
محمدرضا تورجی زاده، با شرکت در عملیاتهای مختلف و اعزام به سنندج، تجربه مناسبی کسب کرد و سپس راهی پیرانشهر شد. اولین مجروحیت او، به عملیات والفجر 2 باز میگردد که این مجروحیت باعث یک ماه بستری شدن او شد.
او دست رد به هیچ عملیاتی نمیزد؛ با این حال در این بین، از فعالیت دینی خود غافل نبود. روزهای سه شنبه و چهارشنبه را برای خود خالی میکرد و راهی جمکران میشد. این را همه میدانستند.
یکی از همرزمان ایشان در خاطرات خود نقل کرده است که محمدرضا گاهی 14 مرتبه ماشین عوض میکرد تا به مسجد جمکران برسد.
علاوهبر آن، او که از سنین نوجوانی به مداحی و خواندن دعای کمیل علاقه و در آن استعداد فراوانی داشت، شبهای جمعه برای رزمندگان دعای کمیل میخواند. صوت خاص او، همه را مجذوب میکرد.
از آنجایی که ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت، در تمام مداحیهایش از حضرت میخواند. شاید به همین خاطر بود که در بهمنماه سال 1365 به معاونت گردان یا زهرا (س) و در دیماه همان سال به فرماندهی این گردان در آمد.
در کتاب خاطرات شهید محمدرضا تورجی زاده، درباره انتقال او به گردان یازهرا (س) نقل شده :
زمانیکه از فرماندهی گروهان ذوالفقار، به فرماندهی گردان یا زهرا (س) منتقل گشته بود، “خالقی” فرمانده جدید گروهان ذوالفقار به محمدرضا گفت: «اینا کی هستن تو این گروهان جمع کردی؟ وقتی به من گفتن به جای شما بیام، خوشحال بودم. فکر میکردم یک گروهان نمازشب خوان تحویل میگیرم! اما حالا پشیمونم. اینا بیشترشون اهل شوخی و سرکار گذاشتن اند.
برای ما از چاقو کشیاشون حرف میزنن!»
شهید تورجی زاده خندید و گفت: «ببین حسین جان، اگر تونستیم اینا که به قول تو، لات و چاقوکش هستن رو با خدا رفیق کنیم هنر کردیم. همین بچهها، توی فاو، پدر عراقیهارو در آوردن، دل شیر داشتن. خیلیاشون هم در عملیات شهید شدن.»