شهید غلامرضا طرق اهل کاشان بود، او پس از اتمام تحصیلاتش با دختری از شهر خودشان ازدواج کرد. مرضیه 16 سالش بود که پای در خانه غلامرضا گذاشت و با هم راهی شیراز شدند تا او دوره توپ را بگذراند. راهی سخت و دشوار و بیبازگشت…
چندماهه باردار بود که روزهای جدایی آنها آغاز گردید و غلامرضا راهی جبهههای جنوب گردید.
فعالیت های شهید در جنگ تحمیلی
با توجه به صلاحدید مسئولین جنگ شهید غلامرضا طرق راهی خوزستان شد و به لشگر 92 زرهی خوزستان پیوست و در گردان 221 مشغول به خدمت گردید.
با همت و پیگیریهای شهید علی صیاد شیرازی در قرارگاه جنوب گردان شهادت المهدی تشکیل گردید. شهید غلامرضا طرق با حضور مستمر در مناطق مرزی و جبهه جنوبی کشور و شرکت در اکثر عملیاتهای منطقه عملیاتی جنوب، فرماندهی گردان شهادت المهدی را برعهده گرفت. فرماندهی که جانفشانی و رشادتهایش حالا زبانزد اهالی آن خطه شده بود.
اعضای این گردان همچون فرمانده غیورشان، همگی خطشکن و دارای ویژگیهای متمایزی بودند. از جمله اینکه تمامی افراد باید دارای آمادگی جسمانی بالا، ورزیدگی جسمانی و آماده روبهرو شدن با هر خطری را دارا باشند.
بی خبری
مرضیه چشم به راه همسرش در کاشان مانده بود. دلخوش به تماسهای منظم غلامرضا بود تا خبری از سلامتی او بشنود. تلفن نداشتند، غلامرضا با خانه خواهر مرضیه تماس میگرفت و چند کلامی کوتاه صحبت میکردند. نیامدنش به خانه بهتر بود، زیرا همینکه میآمد، نگران برگشتش بود و جدایی.
سرمای زمستان سال 1364 بود که عملیات والفجر 8 آغاز گردید. همسرش اینگونه نقل میکند:
«زنگ زده بودند و خبر شهادتش را به خواهرم داده بودند اما من چون باردار بودم همسر خواهرم و خواهرم از من پنهان کردند. یک هفته و دو هفته و یک ماه شد و من بیقرار تماسی از غلامرضا بودم. خواهرم میگفت تماس گرفته اما چون نیمه شب بوده به تو خبر ندادهایم»
با برادر غلامرضا به شهربانی رفتم تا بلکه بتوانیم خبری از او به دست بیاوریم. آنها هم پس از زیر و رو کردن آمار شهدا و مجروحین و اسرا به نتیجهای نرسیدند. آخرین خبری که از او وجود داشت مربوط به21 بهمن بود که به عملیات والفجر 8 رفته و دیگر کسی او را ندیده است.
بالاخره یکی از بستگان برای یافتن خبری از او راهی اهواز شد.
همسر شهید غلامرضا طرق اینگونه تعریف میکند:
«سه یا چهار روز بعد که در خانه را زدند دویدم سمت در. حال عجیبی داشتم و تا پیراهن سیاه عمو را دیدم دستم را روی سرم گذاشتم و دنیایم به سیاهی آن پیراهن شد. گریه میکردم و نمیدانستم چه کنم.»
مرضیه که داغ پسرش را هم در سن 16 سالگی دیده است و زندگی سختی را از سر گذرانده با بغض میگوید:
«هیچ وقت جوابی برای پسرم نداشتم که پدرش کجاست و چه به روزش آمده چون هیچ وقت مزاری نداشت که بگویم پدرت آنجاست زیر خروارها خاک.»
او مانده است و تنها دخترش مطهره و دامادی که خودش فرزند شهید است و نوهای که آمده تا بخشی از جای خالی همسر و پسر را برای آنها پر کند.
شهادت شهید غلامرضا طرق
شهید غلامرضا طرق در همان تاریخ 21 بهمن حین انجام عملیات والفجر 8، عملیاتی که فتح شهر و اسکله فاو، ششصد مخزن عظیم نفتی، منهدم کردن 74 فروند هواپیمای عراقی و کشته شدن 50 هزار نفر عراقی را برای ما به ارمغان آورد، در حال حمله به سنگرهای دشمن از ناحیه پا مجروح میشود و در منطقه امالرصاص به خواسته قلبیش میرسید و همانطور که خودش گفته بود :
” خوبی دریا به آن است که نشانی از آدم باقی نمی ماند”
او در آن منطقه جاودانه شد و هنوز هم پس از سالها از آن روزها، با وجود پیگیری گروههای تفحص در اروند، جزایر اطراف و مناطقی که همرزمانش احتمال حضور او را دادهاند، پیکرش به وطن برنگشته و این قطعا چیزی جز خواسته قلبی او و ماندن در گمنامی نبوده است.
فرازی از وصیت نامه شهید غلامرضا طرق
هر انقلابی که تا کنون در جهان به وجود آمده هر کدام که ریشه و بنیانش بر مبنای مکتب رهایی بخش اسلام نبوده بالاخره یا شکست خورده و یا به یکی از دول شرقی و غربی منحرف گردیده. شما پیرو مکتب رهایی بخش اسلام و از مطیعان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و از یاوران خمینی کبیر و پشت سر روحانیت اصیل باشید.
کتاب
کتاب ” اهل کاشانم” بر اساس زندگینامه و خاطرات فرزند این سرزمین، شهید غلامرضاطرق همراه با مجموعهای از عکسها و اسناد مرتبط به او با قلم محمد بداقی توسط انتشارات سوره سبز به چاپ رسیده است.
کتابی که برعکس سایر زندگینامههای شهدا که با شهادت و غم به پایان میرسد، با ازدواج مطهره، فرزند شهید غلامرضا طرق خاتمه مییابد.
همچنین با تلاش یکی از همرزمان این شهید در ارتش، کتابی دیگر در رابطه با زندگینامه او با عنوان “طریق طرق” در حال تدوین است.
امروزه در بلوار ساحلی کاشان بلواری به نام شهید غلامرضا طرق و مزین به سردیس این شهید والامقام دیده میشود.