محسن سیاف زاده برادر شهید احمد سیاف زاده درباره فعالیتهای ایشان در زمان انقلاب نقل کردهاند: «احمد و دوستانش در مشهد نوارها و اعلامیههای حضرت امام (ره) را از نجف به دست میآوردند و تکثیر میکردند. یک بار نواری آورده بود که وسط سخنرانی یکی از مبارز، صدای تیراندازی شنیده میشد.
وقتی این نوار را گوش کردم ترسیدم، فهمیدم آنها کارهای خطرناکی انجام میدهند. مادر ماهم، زن نترس و مبارزی بود. اعلامیهها را به مادر میداد. ایشان میرفت توی مسجد و از بالکن روی سر مردم پخش میکرد.»
احمد ضمن فعالیت در مشهد، اوضاع سیاسی اهواز را هم دنبال میکرد. پس از شهادت حاج سید مصطفی خمینی در اول آبان سال 1356 و قیام مردم قم در نوزدهم دیماه سال 1356، مجالسی در چند شهر بزرگ به مناسبت بزرگداشت شهدا برپا شد.
او از آغاز سال 1357 به اهواز بازگشت. در آن شهر، اولین سخنرانی سیاسی علنی ضد رژیم پهلوی، شب چهاردهم فروردین سال 1357 در مسجد جزایری انجام شد.
ماههای آخر نزیک به پیروزی انقلاب، خانۀ سیاف زادهها، کانون چاپ و تکثیر سخنرانیها و اعلامیههای امام (ره) بود. دیئار خانه تبدیل به تابلوی اعلانات شده و انواع اعلامیهها سطح آن را پوشانده بود.
با استمرار و تلاش همه جانبۀ مردم، کم کم انقلاب در آستانۀ پیروزی بود. جوانان انقلابی که برای متلاشی شدن رژیم شاه، لحظه شماری میکردند، به نابودی و تخریب مراکز قدرت یا هرآنچه که جلوه از شاه داشت، دست زدند.
اما تعدادی از جوانها که البته در اقلیت بودند، با وجود شور انقلابی، مسیر سنجیدگی و تدبیر را پینمودند؛ احمد یکی از این جوانهای انگشتشمار بود.
محسن سیاف زاده برادر شهید، در خصوص روز پیروزی انقلاب اسلامی، درباره احمد، این چنین بیان نموده است:
«روز بیست و دوم بهمنماه سال 1357، حاج احمد با یک تیم به راه آهن اهواز رفتند. هنوز عکسهای یزرگ رضا شاه و شاه، روی دیوار راه آهن بود. از آنجایی که راه آهن اهواز، دارای بناهای تاریخی است، تاج و قاب عکسها همه گچبریهای قدیمی داشت. اجازه نداد کسی به آنها صدمه بزند. عکسهای زیبایی از امام (ره) را آورد، داخل همان قابها قرار داد.
بیشتر جوانها آتشی بودند و بانکها و سینماییها را آتش میزدند. در جاهایی که خودش حضور داشت، اجازه نداد کسی به اموال دولتی آسیب برساند.»
دوران پس از انقلاب اسلامی
با پیروزی شکوهمندانۀ انقلاب اسلامی ایران، بعد از دوماه به دستور امام خمینی (ره) دستور تاسیس سپاه را دادند و در اوایل اردیبهشتماه سال 1358، سپاه پاسداران در استان خوزستان، به مرکزیت اهواز تشکیل شد. شهید احمد سیاف زاده، از بنیان گذاران سپاه اهواز، به فرماندهی علی شمخانی بود بنابر این، جذب سپاه شد.
با رخ دادن انقلاب، منافع بعضی از شیوخ اهواز به خطر افتاده بود؛ از همین رو حزبی به نام ” سازمان سیاسی خلق عرب ” را راه اندازی کردند. این سازمان، راهبرد جنگ مسلحانه را در پیش گرفت و درگیری شدید در خرمشهر را راه انداخت. علاوهبر آن، سازمان جبههالتحریر نیز در اهواز فعالیت میکرد.
زمانی که این سازمانها به اهداف نهایی خود نرسیدند و نا کام مانده بودند، به اقداماتی مخرب همانند بمب گذاری زیر لولههای نفت، دکلهای فشار قوی، مخابرات، ریلها و قطارهای راه آهن روی آوردند.
از آنجایی که اهواز کانون اصلی انفجرات بود و نیاز مبرم به تخریبچی و خنثی کنندۀ بمب داشت، سپاه اهواز برای مقابله با بمبگذاریها تصمیم گرفت تا بدون فوت وقت، گروههای ضد بمبگذاری را تربیت کند و برای این کار نیاز به مربی داشت؛ احمد سیاف زاده، یکی از این مربیها بود که در پادگان سعد آباد تهران، به مدت 15 روز آموزش دیده بود.
سرانجام احمد و دیگر همکارانش، به عنوان مربی تخریب، به رهبری ” علی غیور اصلی ” گروههای پاسدار از شوشتر، آغاجاری، خارک، گچساران و خرمشهر را آموزش میدادند.
آن زمان احمد سیاف زاده مسئول عملیات سپاه اهواز بود. تا پیش از آغاز جنگ، او و نیروهایش از هیچ تلاشی دریغ نکردند و همواره درحال مراقبت و جلوگیری از کودتاها، جنگ داخلی و … بودند.
آغاز جنگ تحمیلی و شکست حصر آبادان
روز 31 شهریورماه سال 1359 فرا رسید. ارتش عراق حملۀ سراسری و بیرحمانۀ خود را به پنج استان کشور آغاز کرد. عراق 12 لشگر را، راهی پنج استان کشور کرد که از این تعداد، 5 لشگر، سهم استان خوزستان بود.
پیشروی لشگرهای زرهی متجاوز، خبر از جنگی بزرگ میداد.
ارتش صدام برای تصرف هرچه سریعتر خوزستان، از محورهای خرمشهر، شلمچه – طلائیه، چزابه، فکه، تنگه ابوغریب و تنگۀ چم سری، وارد عمل شده بودند.
با فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر حضور مردم در جبههها، جوانان انقلابی از سراسر کشور راهی خوزستان شدند. مسئولیت احمد سیاف زاده، حالا فقط در مسئول عملیات سپاه خلاصه نمیشد؛ چراکه نیروهای مردمی از سراسر کشور، سپاههای استان مختلف، گروه دکتر چمران و هرکسی که میآمد، غذا، مکان و اطلاعات از سپاه اهواز احتیاج داشت.
روزهای دشوار جنگ یکی پس از دیگری سپری شد و شهید سیاف زاده با وجود ایدهها و ارائۀ طرحهای مبتکرانه برای عملیاتهای مختلف، کنار سردار شهید حسن باقری، در طراحی عملیاتهای جنگی صاحب سبک شد.
شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دستاورد رزمندگان در زمان جنگ، پیروزی در اولین عملیات بزرگ جمهوری اسلامی ایران، یعنی عملیات ثامنالائمه بود؛ چرا که امام خمینی (ره) گفته بودند حصر آبادان باید شکسته شود. این پیروزی روحیۀ باورپذیری در رزمندگان را تقویت کرد و انگیزهای شد برای مقاومت آنان.
شهید احمد سیاف زاده در دستنوشتههای خود، از این عملیات، اینگونه یاد کردهاند:
«باید کار بزرگی میکردیم. شکست حصر آبادان، نخستین کار بزرگ بود. خوبی عملیات این بود که با ارتش ترکیب میشویم و به ارتش میگوییم میتوانیم باهم، نوع دیگری کار کنیم.
میخواستیم بگوییم همانگونه که مملت در انقلاب طوری دیگر مدیریت میشود و رهبران آن به گونهای دیگرند، جنگ آن نیز متفاوت است و باید تغییری داده شود؛ با همان ارتش زمان شاه نمیتوانید با عراق زمان حسن البکر بجنگید، باید ارتش دیگری شوید، که همین هم شد.
همرزمان با فرار بنی صدر، فرماندههای ارتش و سپاه کنارهم نشستند و برای جنوب، استراتژی تعیین کردند. حضرت امام (ره) پیش از آن، در چهاردهم آبان سال 1359، با فرمان (حصر آبادان باید برداشته شود) نخستین استراتژی را اعلام کرده بود.
با امدن کلاهدوز، فلاحی، نامجو، فکوری، آقا رحیم، حسن باقری و غلامعلی رسید، حلقۀ طرحریزی اول تشکیل شد، نیروهای دشمن در پنج محور از پشت کارون مورد حمله قرار گرفتند، طی 45 ساعت، حصر آبادان برداشته شد و لشگر 3 عراق، بزرگترین لطمه را خورد.
افسانۀ شکستناپذیری ارتش عراق نه تنها در عملیاتهای کوچک بلکه برای نخستینبار، در یک عملیات بزرگ، به ظهور رسید»
سمتهای شهید احمد سیاف زاده
از دیگر سمتها و فعالیتهای شهید احمد سیاف زاده میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
مسئول طرح و عملیات قرارگاه کربلا
مامور تامین روشنایی هور در عملیات خیبر، (که موفق به دریافت مدال فتح گشت)
معاونت اداره عملیات ستاد مشترک سپاه در سال 69
فرماندهی دانشکدۀ دافوس در سال 1374( که به اصلیترین مرکز تربیت فرماندهان تبدیل شد)
و…
وصلت عاشقانه
سال 1362، که جنگ موقتا دچار رکود گشته بود، مادراحمد تصمیم گرفت تا همسری را برایش انتخاب کند. چرا که وقایع انقلاب و جنگ، مجال فکر کردن به ازدواج را به احمد نداده بودند. دست تقدیر پیوند احمد را با معصومه صفری که سومین فرزند خانواده بود و زادۀ اهواز، با خطبۀ امام (ره) رقم زد.
عملیات والفجر 8، عملیاتی بود که احمد در آن دچار عارضۀ شیمیایی شد اما جز دوستان نزدیک و خانوادهاش، کسی از این موضوع مطلع نبود؛ از جمله بنیاد شهید!
همسرش بیش از همه در جریان جزئیات جانبازیاش بود:
«مدتی از عملیات فاو گذشته بود که به خانه آمد. به مادرم گفت: مادر به این لباسها دست نزن. مادرم با لباسشویی کار میکرد. پرسید: اگر نجس و خونی است، لکهگیری کنم. توضیح نداد. ما بعدا دانستیم لباسهایش شیمیایی بوده.
این مسائل را تعریف نمیکرد. یک بار دیدم چفیهاش رنگ خاصی گرفته. پرسیدم: چرا چفیهات اینطوری است؟
از زیر زبانش کشیدم فهمیدم موقعی که عراق شیمیایی زده، چفیهاش را خیس کرده و به جای ماسک روی صورتش گرفته است. عارضۀ شیمیایی کم کم روی تمام بدنش اثر گذاشت. وقتی غذاهای عطردار یا سرخ کردنی درست میکردم، حس بویاییاش واکنش نشان میداد و به سرفههای شدید میافتاد.»
با این حال، پذیرش قطعنامۀ 598، برای احمد پایان جنگ نبود، کما اینکه با خاموش شدن سلاحها، هفت ماه به کار جمع آوری اسناد طرح و عملیات پرداخت.
ایشان به همراه نیروها در محل گلف استقرار داشتند و دستهبندی اطلاعات و گزارشهای مرتبط با عملیاتها را انجام میدادند. علاوهبر آن به روزرسانی کالکهای عملیات نیز از جمله کارهایی بود که در گلف انجام و برای قرارگاه خاتم الانبیا و فرماندهی کل قوا ارسال میشده است. درحال حاضر بسیاری از اطلاعاتی که بر اساس آن، تحلیلهایی در رابطه با جنگ میشود، نتیجۀ کارهایی است که نیروهای طرح و عملیات حدود هفت ماه پس از پایان جنگ درگیر آن بودند.
مهمترین اقدامات حاج احمد
حاج احمد سیاف زاده، نه تنها در جمع آوری اسناد و اطلاعات جنگ، بلکه در خصوص طرحریزی خط پدافندی با توان بالا نیز، زحمت زیادی کشیده بودند.
از مهمترین اقدامات ایشان بعد از اتمام جنگ تحمیلی نیز میتوان به مواردی همچون: ایجاد و راهاندازی قرارگاه امنیتی ثارالله (ع) برای تهران، تدوین و بررسی تاکتیکی و عملیاتی دستاوردهای دوران دفاع مقدس، تصویب رشتۀ تحصیلی مدیریت امور دفاعی به عنوان یک رشته دانشگاهی با کمک همکاران، روایتگری در مناطق عملیاتی، مصاحبه در صدا و سیما، همکاری با بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاعمقدس و .. اشاره کرد.
ایشان بعد از پایان جنگ به طور پی در پی از مناطق عملیاتی بازدید کرده و تا لحظۀ اخر حیات، روایتگر ایثارگریها و رشادتهای رزمندگان و شهدای فداکار این خاک مقدس بودند.
بهمنماه سال 1390، روز تلخی را برای خانواده و همرزمان احمد رقم زد. شهادت احمد سیاف زاده با شب شهادت پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع) مقارن گشت. بلاخره احمد، این کهنه سرباز وطن، پس از سالها جهاد و تحمل بیماری، به دلیل ایست قلبی و اثرات ناشی از مجروحیت آرام گرفت و به یاران شهیدش پیوست.